پارت ده :
صدام یهذره لرزید، ولی امیدوار بودم تو همهمهی اتاق گم شده باشه.
ساکت شدن؛ زوم کردن روم. نگاههاشون تیزتر شده بود، حس کردم تا مغزم نفوذ میکردن ، بدجوری سرخ شده بودم و این خوب نبود.
پسری که هنوز نمیشناختمش و با اون بالاتنه لـخ-ت لم داد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نفس
0سلام چزا رمان قسمت 11 میخوام بخونم قفل میار نمیتونم بخونم