پارت ششم :

یخ کردم.

اولش ، سرمو بلند نکردم.

صدا دوباره اومد، نزدیک‌تر :

ـ «نعنا خانوم، می‌خوام باهات حرف بزنم.»

سرمو بالا آوردم.

جمال تبار بود.

تو ماشین مشکی گرون‌قیمتش نشسته بود و به من خیره شده بود.

نگاهش کمی ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!