پارت صد و هشتاد و هفتم :


-می دونی همین الان هم دلتنگم؟ دلتنگ اون روزایی که باید با تو سپری می شده و نشده. حسرت همه ی تفریح هایی که می شد کنارت بهم خوش بگذره.اینکه اگر با تو فستیوال های هند و هر ساله شرکت می کردم چه لذتی داشت. با تو قلعه ی سرخ رفتن و به خودم بدهکارم. قطب منار و معبد نیلوفر آبی رو.‌حتی باغ های لودی و بازارهای محلی. من خیلی برای زندگی وقت کم دارم عباس..نمی تونم باقیش و تو بیمارستان و زیر اکسیژن و اتا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!