پارت صد و هشتاد و ششم :


یک برق هزار ولتی میان رگ به رگ تنم رد شد.
یک برق گرفتگی عجیب را داشتم تحمل می کردم که مبادا میان ابراز احساسات دختری که فردایش هم معلوم نبود گند بزنم..
زوری لبخند کشیدم و پی برد.
-ولی می دونم تو خوشحال نیستی..گفتم که ازت توقعی ندارم. عشق من یک طرفه است و کوتاه‌‌..
از خاصیت اشک ریختن بود یا کمبود نفس هایش نمی دانم..
در هر حال میزان نبود.
نمی شد مداوم یک جا بنشیند، حرف بزن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!