پارت صد و هشتاد و پنجم :


من اما نظر دیگری داشتم.
من با دست های خودم اتفاقی را داشتم رقم می زدم که شک نداشتم به وقت بازگشت به ایران یقه ام را بدجور خواهد چسبید.
فریال همین طوری اش هم با آمدن من با میرا مخالف بود .
اگر می فهمید با او...
وای..
موهای بلند شده ام جان می داد برای کشیدن و از خودم دریغ نکردم.
دل می گفت گوشی را محکم به دیوار پارکینگ بکوب و ته مانده ی عقلم راهی جیبم کرد.
به بهانه ی همراه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!