پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و هشتاد و ششم :
یک برق هزار ولتی میان رگ به رگ تنم رد شد.
یک برق گرفتگی عجیب را داشتم تحمل می کردم که مبادا میان ابراز احساسات دختری که فردایش هم معلوم نبود گند بزنم..
زوری لبخند کشیدم و پی برد.
-ولی می دونم تو خوشحال نیستی..گفتم که ازت توقعی ندارم. عشق من یک طرفه است و کوتاه..
از خاصیت اشک ریختن بود یا کمبود نفس هایش نمی دانم..
در هر حال میزان نبود.
نمی شد مداوم یک جا بنشیند، حرف بزن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
