پارت صد و هشتاد و چهارم :


متعصبانه دستش را کشیدم که سریعتر بیرون رود.
او داشت با جان میرا هم بازی می کرد.
-برید بیرون خانووم. هر چه سریعتر.
در اتاق را به هم کوفتم و همان پشت در چسبیدم‌.
اوضاعی بود خراب و نگفتنی.
-می گه..تا نفسم هست..مراسم برگزار بشه..می بینی؟..از اشوان می ترسه..همیشه..می ترسیده..
از یخچال یک بطری آب برداشتم.
نیاز داشتم گلویم تر شود برای حرف زدن.
-شرایطتت اونقدر نرمال نیست که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!