پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و هشتاد و پنجم :
من اما نظر دیگری داشتم.
من با دست های خودم اتفاقی را داشتم رقم می زدم که شک نداشتم به وقت بازگشت به ایران یقه ام را بدجور خواهد چسبید.
فریال همین طوری اش هم با آمدن من با میرا مخالف بود .
اگر می فهمید با او...
وای..
موهای بلند شده ام جان می داد برای کشیدن و از خودم دریغ نکردم.
دل می گفت گوشی را محکم به دیوار پارکینگ بکوب و ته مانده ی عقلم راهی جیبم کرد.
به بهانه ی همراه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
