پارت چهل و سوم :

زیرا صدای شلیک یک تیر دیگر از سمت آن دختر ها برخاست. با صدای جیغ آن‌ها ادغام شد و بعد تیر درست از کنار گونه‌ی سجاد عبور کرد. زیرا سجاد نسبتا خوب واکنش نشان داد و البته که هدفگیری صاحب اسلحه واقعا افتضاح بود!
طلوع نگران رضا را رها کرد، با دیدن رد باریک خون روی گونه‌ی سجاد که زخم شده بود، با خشم به سمت صدای تیر شلیک شده نگریست. از کنار آن دختر ها یک نگهبان ساده لوح برای چاپلوسی به سجاد ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    0

    او مای گاددددددددددد سجاد *** ای گل

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂 به نخ و سوزن نیاز پیدا می‌کنه

    ۳ ماه پیش
  • M

    0

    اونقدر نظرات میپره آدم نمیتونه عمق جریان رو بگه منم یا باید تستی جواب بدم یا تشریحی به هر حال عالی هستید در مسائل اساسی نویسندگی شخصیت مستقل دادن به کاراکتر ها ،توضیح فضا، تطبیق ملودی با متن

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم باعث شادی بندست.

    ۴ ماه پیش
  • علی

    0

    حدسش سخت شد

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا نمیشه فهمید

    ۴ ماه پیش
  • علی

    0

    باز زبون چرب و نرم طلوع رو رام میکنه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    کم کم قلقش دستش میاد

    ۴ ماه پیش
  • پونه

    0

    چقدر آهنگ به تصویر سازی بهترکمک کرد، وای خیلی هیجانی شده دیگه صبر ندارممممم😂

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تو میتونییی

    ۴ ماه پیش
  • پونه

    0

    نههههه تو میتونی ولی پارت هدیه بدییییی🥺🙏

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تا شب میدم💪

    ۴ ماه پیش
  • پونه

    0

    مرررررررسی ❤️ 😍

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربانت

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    1

    هر پارت بهتر از پارت قبلی میشه،صبر کردن برای پارت بعدی خیلی سخته.

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سعی می‌کنم زودتر پارت بدم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!