جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و پانزده :
حاضر و آماده ایستادم مقابل آینه، زنی که با شکم گرد و برآمده اش مقابل آینه ایستاده بود حالا دیگر غم از چشم هایش بیرون نمیریخت. دیگر رنگش زرد و زار نبود، دیگر اشکی در چشمانش حلقه نبسته بود که بخواهد تصویر خودش را در آینه تیره و تار ببیند. دستی بر شکمم کشیدم و خنده بر لب دخترکی که اینگونه لگد میزد را لمس کردم
( آروم باش عشق مامان، قول بده آروم باشی، کاری نکنی که دردم بگیره تا بریم پیش بابا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
دورت بگردم♥️ حقیقتش رمان پنجشنبه قرار بود منتشر بشه ولی خودم کنسلش کردم. یه مقدار خیلی زیادی خستم از لحاظ روحی🥲 هر چند که خودمم واقعا اینجا و کنار شماها حالم خوب میشه اما شاید یکم فاصله بگیرم نمیدونم تا کی شاید دیر شایدم زود🥲❤️🩹
۴ ماه پیشسرو
2منتظرت میمونیم گلم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات بشممممم
۴ ماه پیشسهیلا
2وااااااااااااااای سمانه پنجشنبه رمان جدید و کنسل کردی چرااااااااآاااا😭😭😭😭😭😭
۴ ماه پیشسرو
2چون خسته است و احتیاج به ریکاوری داره عزیزم
۴ ماه پیشسهیلا
2من ریکاوریم سمانه بود و این دورهمی هامون😭
۴ ماه پیشسرو
2آره واقعا من اینجا از خودم و مشکلاتم دور میشدم و یه دختر ۱۵ ۱۶ ساله میشدم باکلی شیطنت
۴ ماه پیشسهیلا
2دقیقا منم همه غمام و یادم میرفت اینقدر اینجا بهم خوش میگذشت
۴ ماه پیشسرو
2الانم خوشیم چون هنوز داستان تموم نشده پس بیاین الانمون رو بخاطر اتفاقی که هنوز نیوفتاده خراب نکنیم بوقتش مثل بچه دبستانیها گریه میکنیم الان بیاین بخندیم
۴ ماه پیشسهیلا
2هعی🥲 آره راست میگی ( وی دارد خون گریه میکند🚶🏻 ♀️)
۴ ماه پیشسرو
2آره گلم الانم اشکات رو پاک کن و برو بخواب گلم بعد باهم حسابی گریه میکنیم الان وقتش نیست عزیزم
۴ ماه پیشسهیلا
2وی با گریه میخوابد🥲
۴ ماه پیشسرو
2منم عزیزم حال منم خوب نیست دلتنگتون میشم
۴ ماه پیشسهیلا
2کاش حداقل استوری بذاره دلمون خوش به استوریا باشه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
میذارم عزیزدلم به روی چشمم حالا به قول سرو این رمانمون هنوز تمومنشده. کنار همیم هنوز ♥️
۴ ماه پیششقایق
2غم عالم نشسته تو دلم اصلا سرو باورت نمیشه من فقط تو رمانای سمانه راحت بودم🥺
۴ ماه پیشسرو
2آره بخدا تو رمانهای دیگه اینقدر رسمی کامنت میذارم که وقتی میخونم خودم میگم کامنت نمیگذاشتم سنگین تر بودم
۴ ماه پیششقایق
2اه منم همینجوری ام حال آدم بد میشه اینقدر همه خشکن. اینجا خیلی خوب بود حتی خود سمانه باهامون همراه بود به خدا فقط اینجا غم بیرون و فراموش میکردم
۴ ماه پیشسرو
2ولی خدایی دلم برای همتون تنگ میشه بخصوص کشتی نوحمون دیگه کجا بریم بگیم کشتی نوح آخ خدا 😥😥
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم واقعا دلم تنگ میشه🥺
۴ ماه پیششقایق
2وااااای کشتی نوح دیگه هیچ کجا پیدا نمیشه🥺
۴ ماه پیشسرو
2آره واقعا کشتی نوح فقط تو رمانهای سمانه کیف میداد آخ خدا یعنی زندم تا داستان بعدی و کشتی نوح دیگر
۴ ماه پیششقایق
2حالم گرفته شد خدایی🥺 اصلا هیچکسی مثل سمانه از این کشتی نوحا بلد نیست بنویسه چقدر چرت و پرت می گفتیم میخندیدیم
۴ ماه پیشسرو
2آره قبول دارم پس تا کشتی نوحی دیگر آخ خدا فعلا که داستانمون تموم نشده که زانوی غم بغل گرفتیم بچه ها بیاین از این چند پارت آخر نهایت استفاده رو ببریم
۴ ماه پیششقایق
2آره خداروشکر فعلا رادمهر و شیدا رو داریم🥲 تموم بشه من بازم از اول میخونم
۴ ماه پیشسرو
2آره گلم انقدر بخون تا رد بوسه هایت از راه برسه آفرین دختر خوب شبت بخیر
۴ ماه پیششقایق
2بووووووسسسسسسسس با اشک و گریه🥲😁
۴ ماه پیشسرو
2بخدا حال خودمم خوب نیست بدجوری بهتون عادت کردم
۴ ماه پیشعلیرضا
2منم دقیقا مثل شماها رمانای دیگه و مخاطبا رو مغزم راه میرن🤦🏻 ♂️
۴ ماه پیشسرو
2اشکال نداره منتظرش میمونیم تا داستان بعدی همه دور هم جمع بشیم
۴ ماه پیشعلیرضا
2ولی باید قول بده زود برگرده🥲
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
از ته قلبم قول میدم🙏🏻♥️
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گریه میکنما نگو اینجوری🥲
۴ ماه پیشحسام
2ای بابا دلمون گرفت خدایی🥲 سمانه کجا میری دختر ما تازه پیدات کردیم
۴ ماه پیشسرو
2ای بابا دیر آمدی بابابزرگ زود هم داری رفتنی میشی شرمنده دیگه سمانه به ریکاوری نیاز داره کاریش هم نمیشه کرد
۴ ماه پیشحسام
2چقدر شما دخترا من و اذیت میکنید آخه 😁دیگه کجا گیرتون بیارم. البته فکر کنم ۱۸ پارت دیگه داریم تا انتهای رمان چون سمانه جان گفت ۱۳۲ پارته رمان
۴ ماه پیشسرو
2در رمان ردبوسه هایت همدیگه رو باز میبینیم خیالت راحت اونجا هم باز اذیتت میکنیم نگران نباش به این زودی از دستمون راحت نمیشی بابابزرگ
۴ ماه پیشحسام
2خب خداروشکر خیالم راحت شد😁
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برمیگردم زود قول مردونه میدم🤞🏻😉
۴ ماه پیشمیم
2خیلی قشنگه،خیلی همه چی داره خوب پیش میره،خدارو شکر روزای تلخی و سختی گذشت و بالاخره روزای خوش رسید،انگار با رمان زندگی می کنیم،انقدر تحت تاثیر عشقشون قرار گرفتیم 🙏🏻🥰
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانم✨️🥰
۴ ماه پیشهجران
3بچه هاااااااااااا استوری و برید ببینید 😭 خیلی قشنگنننننننننننن
۴ ماه پیشسهیلا
2خیلییییییییییی خیلیییییییی 🤩🤩🤩🤩🤩
۴ ماه پیشزهرا
2ععیییی خدا عزیزمممم چقد دلم واسه عاشقانه هاشون تنگ شده بود چه خوب که باز بهم رسیدن و پیش همن،درضمن واسه استوریتم ممنون گلی🥺😍بخدا بالای ده بار نگاه کردمممم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای قربونتتتتتتت😘💕
۴ ماه پیشمینو
2وای استوری عشق بود من هی میرم نگاه میکنم😍😭
۴ ماه پیشعلیرضا
2سمانه خانم تو پارت قبلی تو کامنت با یکی از کاربرا گفتی رمان جدید و نمیخوای فعلا منتشر کنی!؟ درسته؟ میخوای ما رو تو خماری بذاری🥲
۴ ماه پیشسهیلا
2وااااااااااااااااای نهههههههههههه راستکی🥺 آره سمانه جون؟ رد بوسه هایت پس کی منتشر میشه؟
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی خستم 🥲❤️🩹 نمیدونم کی بتونم و منتشرش کنم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره فعلا یکم دست نگه داشتم برای انتشارش ❤️🩹🥲 ولی قول میدم زیاد طول نکشه
۴ ماه پیشسهیلا
2کاشکی زود برگردی من واقعا عادت کردم به رمانات و به اینکه کنار هم باشیم🥺❤️ 🩹
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانمچشم🥲💕
۴ ماه پیشمهتاب
2نویسنده ای که پارت بلند میذاره گلی است از گلهای بهشت🤩❤️
۴ ماه پیشآهو
2و البته باید بگیم نویسنده ای که اینقدر قشنگ فصل به فصل واستان و جلو میبره هم گلی است از گلهای بهشت🥰 قشنگ همه چیز داره تکلیفش مشخص میشه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی قشنگممم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت🤞🏻🥰
۴ ماه پیشحسام
2دم سرهنگ گرم که رادمهر و تنها نمیذاره. خداروشکر که مراد و محمود و مریم به اون چیزی که باید میرسیدن رسیدن
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا
۴ ماه پیششایسته
2آقایون عاشقی و از رادمهر یاد بگیرید آدم اصلا قند تو دلش آب میشه وقتی با شیدا حرف میزنه🥲💕
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقااااا
۴ ماه پیشسهیلا
3آخ ننه این وروجک کی به دنیا میاد😍 مطمئنم عین باباش عشق میشه😍😍😍😍😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به زودی🥰
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
3سمانه اینا چی میگن واقعا نمیخای رمان جدید بذاری پس من کجا بیام بچه ها رو اذیت کنم ای بابا واقعا غصم شد سمانه ولی دور از شوخی هرجا هستی خوش و خرم و تن درست باشی