پارت پانزده :

بلاخره زمان به روز عقد بیتا و سینا رسید. بیتا روی صندلی سالن آرایش نشسته و زیر دست آرایشگر در حال آماده شدن بود، بی‌آنکه ذره‌ای ذوق در چشمانش باشد و آرایشگر هم متوجه غم نشسته روی مردمک‌های او شده بود. بار اولش نبود که دختری را این چنین می‌دید،دختران زیادی چون بیتا بودند که به اجبار خانواده، پای سفره‌ی عقد نشسته بودند، بدون ذره‌ای ذوق و شوق برای مردی که قرار بود همسرشان شود. زن، نگاه ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    بله نبرد دوگلادیاتور شروع شد. منون خداقوت

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    وااای زبونم بند اومد. خوشم اومد بدون مقدمه چینی گفت 😎 چیا بشه تو پارت های بعد ❤️ 🔥

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دید اگه‌ نگه بیتا رفته دیگه گفت😂اتفاقات قشنگی قراره بیفته😁

    ۳ ماه پیش
کپی شد!