پارت پانزده :

بلاخره زمان به روز عقد بیتا و سینا رسید. بیتا روی صندلی سالن آرایش نشسته و زیر دست آرایشگر در حال آماده شدن بود، بی‌آنکه ذره‌ای ذوق در چشمانش باشد و آرایشگر هم متوجه غم نشسته روی مردمک‌های او شده بود. بار اولش نبود که دختری را این چنین می‌دید،دختران زیادی چون بیتا بودند که به اجبار خانواده، پای سفره‌ی عقد نشسته بودند، بدون ذره‌ای ذوق و شوق برای مردی که قرار بود همسرشان شود. زن، نگاه ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    بله نبرد دوگلادیاتور شروع شد. منون خداقوت

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    وااای زبونم بند اومد. خوشم اومد بدون مقدمه چینی گفت 😎 چیا بشه تو پارت های بعد ❤️ 🔥

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دید اگه‌ نگه بیتا رفته دیگه گفت😂اتفاقات قشنگی قراره بیفته😁

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️