نهان به قلم معصومه علیایی
پارت پانزده :
بلاخره زمان به روز عقد بیتا و سینا رسید. بیتا روی صندلی سالن آرایش نشسته و زیر دست آرایشگر در حال آماده شدن بود، بیآنکه ذرهای ذوق در چشمانش باشد و آرایشگر هم متوجه غم نشسته روی مردمکهای او شده بود. بار اولش نبود که دختری را این چنین میدید،دختران زیادی چون بیتا بودند که به اجبار خانواده، پای سفرهی عقد نشسته بودند، بدون ذرهای ذوق و شوق برای مردی که قرار بود همسرشان شود. زن، نگاه ا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0بله نبرد دوگلادیاتور شروع شد. منون خداقوت