تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت دوازده :
-مشکلی نیست آدمش پیدا میشه مامان جون.
بعد با صدای بلند گفتم: نرگس خانم، اشرف خانم، میترا، آقا مهران و خانم ها و آقایون محترمی که اینجا تشریف دارید، من ترانه 19 ساله دانشجوی رشته حسابداری، بی هنر، بی ادب، غرغرو، گوشه گیر و از جمع فراری، نیازمند یک عدد همسر هستم. مهم نیست کی باشه، فقط فرزاد نباشه. لطفاً حاضرین به غایبین برسونن. ثواب داره والله. یه مادرو از نگرانی دربیارید. خدا عوضتون بده،
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
متاسفانه استفاده درستی از اتحادشون ندارن 😂😂😂
۲ ماه پیشبهاره
0تا اینجاش که باحال و خنده دار بود
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتید عزیزم 🙏🏻
۲ ماه پیشMaria
0داستان جالبیه ونویسنده قلم خوبی داره
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نظر لطف شماست بانو جان 🙏🏻😍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
زهرا
0چه خانواده متحدی هستن مدام دست به یکی می کنن و ترانه رو گیر میندازن 😂