آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتم :
سوزِ سردِ زمستونی هم توی اون لحظه هیچ تأثیری توی کاهشِ آتیش لای پلکهام نداشت.
نفس-نفس میزدم از روی خشم.
و خش-خش سینهام با صدای آبغورهی الهه درهم آمیخته شده بود و اعصابم رو داغونتر میکرد.
جلوی درب دفتر ایستادم.
خشمگین به ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
توقعمون از آشوب زیاد شده🤣
۱ هفته پیشنگار
0وایی دمت گرم آشوب آفرین بهت دختر مرسی از رمان بی نظیرت حدیث جونم 💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت برممم
۲ ماه پیشنگار
0خدا نکنه فدات شم🥰💙💙
۲ ماه پیشمعصومه
1دلم خنک شد، تازه به نظرم کمم بود بیشتر باید کتکش میزد
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آرههه خوب از خجالتش در اومد
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0مگه الهه چقدر لاغر بود که بایرامیه ریقو رو هیکل و چهارشونه میدید🤣🤣🤣🤣🤣
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
برادرِ بایرامی رو هیکلی دیده😁
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1چه خشن این بچه😯 از آشوب رد شده که😁
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کی رو میگی؟ یادم نیست🥲😂
۵ ماه پیشنسترن
0عاشق شخصیت و رفتار آشوبم عالیه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب است دیگر 🙃
۵ ماه پیشتابان
0مایی ک اون برنامه رو نداریم چطور عکس شخصیت هارو بیینیم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عکس شخصیتها رو بزودی استوری میکنم
۵ ماه پیشمینا
0سلام نویسنده ی عزیز من چجوری میتونم رمان تو تویه *** بخونم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بنده توی رو بی کا رمانی ندارم عزیزم. هردوتا رمان توی اپلیکیشن قرار گرفتن.
۵ ماه پیشLily
0ی سوال مگه الهه نگفت همین بایرامی چهارشونه بود و نمیتونستم جلوشو بگیرم چیشد که آشوب گفت هیکل لاغرشو...؟ همینکه من اولین رمان از شمارو دارم میخونم و قلمتون رو دوست دارم و داستان باحالی به نظر میرسه
۵ ماه پیشSarina
0شاید الهه خیلی ریقو بود😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂نه حاجی، منتظر پارت امشب باشید
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلام عزیزم. امشب توی پارت ۹ مشخص میشه. مچکرم از محبت و لطف شما🙏🏻
۵ ماه پیشRose
0احتمال داره اون مرد چهارشونه که الهه گفت همون بردادر قاتل بایرامی باشه؟ درواقع خود احمد بایرامی واقعا اونجا کنار خیابون ایستاده بود و وارد محل کار آشوب نشد🥲
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشخص میشه عزیزم...
۵ ماه پیشنیلو
0آشوبه آشوب😂🫡💅
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اسمش برازندهشه👌🏻البته بایرامی هم حقش بود خدایی
۵ ماه پیشفن پگاه و پوریا
0اوووو آشوب خشن باشه، گنگ باشه اصلا عشق باشهههه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آشوب شدیداً جنگی بیمه
۵ ماه پیشSarina
0من یلی بیمه من جنگی بیمه🤣🤣🤣
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صدای بهتاش پیچید تو سرم😂
۵ ماه پیشاکرم بانو
0این یارو که خیلی ریقو بود
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوممم
۵ ماه پیشدیانا
0عاشق شخصیت و رفتار اشوبم. الحق که اسمش برازنده خودشه راستی روزت مبارک حدیث جونمممممممممممممممممم ♥️♥️♥️
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
روز شماهم مبارک دختر قشنگم 😍✨
۵ ماه پیشدیانا
0مرسی عشقممم❤️✨
۵ ماه پیشSara
1به اشوب خفنممممم من عاشق م شخصیتتمممم🥹🥹 راستی روزت مبارک نویسنده ی قشنگممم🥹🌸✨️
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
روز شماهم مبارک عزیزدلم❤️
۵ ماه پیشSara
0مرسی فداتشم🥹🫶
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️🫠
۵ ماه پیشمحرابی
0آفرین به تو میگن شیر زن خوب حقشو گذاشتی کف دستش مردک مفنگی. ممنون زیبا وهیجان انگیز
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️🫠✨
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0افریینن دختر فقط به نظرم کم بودا حقیقتا من از همون لحظه ای که ماشینشو دیدی توقع داشتم یه قفل فرمون برداری بری شیشه های ماشینشو پایین بیاری🙄🙄🤣