پارت شصت و هشتم :

زمان همپای قدم‌هایی که با سنگینیِ غمشان علیه دلِ سنگی زمین شورش کردند، گذشت و خیابان‌های شهر را زیر اقیانوس اشک‌ها متر کردن و به فراموشی سپردن گذشته‌ها و حکم تبعید ابدی دادن به خاطرات تلخ و شیرین، نازنین را غروب به عمارت بازگرداند.

بند کیف اسیر دستش، قدم‌های خسته‌اش را بر سنگفرش پیش کشید و دنبال هر قدم کیفش را روی زمین جلو برد. چشمان این فرشته ملتهب از اشک‌هایی که عشق معصوما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • masoomeh

    0

    عکس سروناز هم لطفاً بزار خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه 😁❤️

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    جلوتر گذاشته شده🤍

    ۲ ماه پیش
  • نسترن

    0

    کیسان خیلی عاشقه حتی نامه ی نازنین رو بوسید ولی صامت نکبت سوزوندش

    ۳ ماه پیش
  • الی

    1

    واییی فقط اونجایی که نامه رو بوسید😭🛐 اعتمادش به نازنین:))))

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    0

    واقعا خسته نباشید مهدیه جان پارت خیلی قشنگی بود قلمت مانا

    ۴ ماه پیش
  • maca..

    0

    بنظرم تو این پارت عشقو اونجا قشنگ میفهمی ک نامه رو بوسید🥲

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نامه‌ای که مثلش رو صامت سوزوند:)

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    0

    اییززز همچین دلم خن شد جواب صفور ا رو داد . اش نازنین به دل کیسان راه بیاد گناه داره وجدانی

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    به به،دوباره که شاهکار نوشتی مهدیه خانوم🛐✨

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چاکرم^^

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    محتوای نامه رو دوست دارمم زودتر بفهمممم

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چیز خاصی نبود، فقط توضیح واقعیت ماجرا؛ که رفت سراغ نوشاد ولی با صامت روبرو شد و..

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    الان دیگه نازنین خانم خانِ بختیاره❤️ 🔥

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدم برازندشه^^

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    0

    خانم خونه نازنینه.. آقای خونه کیسانه.. قرار رابطشون بهتربشه.. قرار صفورا و فرخ به اشد مجازاتشون برسند.. الانم کیسان رفته اهواز هم محل کار برای خواهرش...نوشادمون کجاست..اونم میاد عمارت و ترک میکنه؟ از آخر فرانک رو برای خودش می کنه ؟! کیسان خیلی خودداااااااره خیلی صبورررررررره و مظلوووم در عشق🩵

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا به نوشاد و فرانکم میرسیم، فعلا سرمون گرم نازنین و کیسان باشه^^

    ۴ ماه پیش
  • چمران

    0

    امیدوارم پایان قصه واسه کیسان ونازنین عالی باشه نه دوری وغم یه حس بد دارم .احساس میکنم ازهم جدا میشن به سبب مرگ یا ......وغم زیادی تو دلم میاره

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بهشون خوشبین باش فعلا، همیشه وقتی یه زوج خیلی به دل میشینن آدم میگه نکنه جدا بشن^^

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    بعد از سوزوندن صفورا هیچی دلمو شاد نمیکرد تو این پارت تا اینکه رسیدم به خط آخر🤌🏻

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تهش تراپی بود^^

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    1

    عزیزم دمت گرم چه گرد و خاکی کردی به جای تام عروسها دم مادر شوهر رو بریدی ای ول داری خانمی 😅🙂اخ راستی شعر داریوش ن زمانی که ۶ سالم بودم خیلی گوش میدادم به نظرم زیادی حرف اشت به خصوص واسه عاشقا بوی گندم واقعا یه جور نوستالوژی مرسی به کیسان فکر کنم خبرایی در راهه🤗

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خیلی شعرش قشنگ و عاشقانه‌ست، با دل حرف میزنه؛ از انتخاب آهنگ معلومه کیسان بدجوری عاشق شده^^

    ۴ ماه پیش
  • سایه

    4

    شش روز بعد خیلی زیاد نیست ؟ رحم داشته باش خانم نویسنده معتادمون کردی حالا تو خماری ولمون نکن 😅😅😅یه لحظه افتادم یاد نوشاد بیچاره

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حواسم بهتون هست^^

    ۴ ماه پیش
  • ......

    1

    ممنون مهدیه جون پارت زیبایی بود لذت بردم فقط لطفاً هر پارت نازنین همین جوری صفورا بسوزونه با حرفاش روحم جلا پیدا کرد

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینجوری که هیچی از صفورا باقی نمیمونه🫣

    ۴ ماه پیش
کپی شد!