گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و هشتم :
زمان همپای قدمهایی که با سنگینیِ غمشان علیه دلِ سنگی زمین شورش کردند، گذشت و خیابانهای شهر را زیر اقیانوس اشکها متر کردن و به فراموشی سپردن گذشتهها و حکم تبعید ابدی دادن به خاطرات تلخ و شیرین، نازنین را غروب به عمارت بازگرداند.
بند کیف اسیر دستش، قدمهای خستهاش را بر سنگفرش پیش کشید و دنبال هر قدم کیفش را روی زمین جلو برد. چشمان این فرشته ملتهب از اشکهایی که عشق معصوما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جلوتر گذاشته شده🤍
۲ ماه پیشنسترن
0کیسان خیلی عاشقه حتی نامه ی نازنین رو بوسید ولی صامت نکبت سوزوندش
۳ ماه پیشالی
1واییی فقط اونجایی که نامه رو بوسید😭🛐 اعتمادش به نازنین:))))
۳ ماه پیشهستی
0واقعا خسته نباشید مهدیه جان پارت خیلی قشنگی بود قلمت مانا
۴ ماه پیشmaca..
0بنظرم تو این پارت عشقو اونجا قشنگ میفهمی ک نامه رو بوسید🥲
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نامهای که مثلش رو صامت سوزوند:)
۴ ماه پیشمینا
0اییززز همچین دلم خن شد جواب صفور ا رو داد . اش نازنین به دل کیسان راه بیاد گناه داره وجدانی
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1به به،دوباره که شاهکار نوشتی مهدیه خانوم🛐✨
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چاکرم^^
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1محتوای نامه رو دوست دارمم زودتر بفهمممم
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چیز خاصی نبود، فقط توضیح واقعیت ماجرا؛ که رفت سراغ نوشاد ولی با صامت روبرو شد و..
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0الان دیگه نازنین خانم خانِ بختیاره❤️ 🔥
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چقدم برازندشه^^
۴ ماه پیشعاطی
0خانم خونه نازنینه.. آقای خونه کیسانه.. قرار رابطشون بهتربشه.. قرار صفورا و فرخ به اشد مجازاتشون برسند.. الانم کیسان رفته اهواز هم محل کار برای خواهرش...نوشادمون کجاست..اونم میاد عمارت و ترک میکنه؟ از آخر فرانک رو برای خودش می کنه ؟! کیسان خیلی خودداااااااره خیلی صبورررررررره و مظلوووم در عشق🩵
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا به نوشاد و فرانکم میرسیم، فعلا سرمون گرم نازنین و کیسان باشه^^
۴ ماه پیشچمران
0امیدوارم پایان قصه واسه کیسان ونازنین عالی باشه نه دوری وغم یه حس بد دارم .احساس میکنم ازهم جدا میشن به سبب مرگ یا ......وغم زیادی تو دلم میاره
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بهشون خوشبین باش فعلا، همیشه وقتی یه زوج خیلی به دل میشینن آدم میگه نکنه جدا بشن^^
۴ ماه پیشفاطمه
0بعد از سوزوندن صفورا هیچی دلمو شاد نمیکرد تو این پارت تا اینکه رسیدم به خط آخر🤌🏻
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تهش تراپی بود^^
۴ ماه پیشافسون
1عزیزم دمت گرم چه گرد و خاکی کردی به جای تام عروسها دم مادر شوهر رو بریدی ای ول داری خانمی 😅🙂اخ راستی شعر داریوش ن زمانی که ۶ سالم بودم خیلی گوش میدادم به نظرم زیادی حرف اشت به خصوص واسه عاشقا بوی گندم واقعا یه جور نوستالوژی مرسی به کیسان فکر کنم خبرایی در راهه🤗
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیلی شعرش قشنگ و عاشقانهست، با دل حرف میزنه؛ از انتخاب آهنگ معلومه کیسان بدجوری عاشق شده^^
۴ ماه پیشسایه
4شش روز بعد خیلی زیاد نیست ؟ رحم داشته باش خانم نویسنده معتادمون کردی حالا تو خماری ولمون نکن 😅😅😅یه لحظه افتادم یاد نوشاد بیچاره
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حواسم بهتون هست^^
۴ ماه پیش......
1ممنون مهدیه جون پارت زیبایی بود لذت بردم فقط لطفاً هر پارت نازنین همین جوری صفورا بسوزونه با حرفاش روحم جلا پیدا کرد
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینجوری که هیچی از صفورا باقی نمیمونه🫣
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

masoomeh
0عکس سروناز هم لطفاً بزار خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه 😁❤️