پارت شصت و هفتم :

ظهرهنگامِ روز بعد؛ فرخ و کیسان همنشین یکدیگر در بالکن، زیر سایه‌بان سقف عمارت به صرف قهوه ظهر را با یکدیگر شریک شده و مشغول صحبت بودند. نگاهشان به شریف بود که همراه بابک در محوطه مشغول شستن اتوموبیل بودند، خبر هم نداشتند از صفورا که دل کنده از خلوتِ خود بدون اینکه با کسی حرف بزند چنانکه گویی حنجره‌اش را فراموش کرده بود، چینی از دامن بلند پیراهن سپیدش با سنگدوزی فیروزه‌ای را کشیده به م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    واقعا اون نامه چه ارزشی داشت که با اون عوضی دهن به دهن شد ؟؟ حیف کیسان بیچاره نیست بخاطر این عوضی غیرتی بشه

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    0

    صامت روانپریش شده😂

    ۵ ماه پیش
  • الی

    1

    واییی حالا خدا می دونه صفورا چه داستانا بسازه از این اتفاق

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    0

    حالا قراره چی بشه چقدردلم میخواد سرصفوراروبزنم به یوار

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    مهدیه نمیدونی چه استرسی تهه دلممم اومدددد

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    استرس یوقتا خوبه🫣

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خوشحالم که دارم دوتا پارت و باهم میخونم،چون از استرس میمردم✨

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ببین دارم از استرس میمییمزمنرنیممیتتسمسمس

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای نازنین بیچاره شانس نداره که😭😭

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    حرف های کیسان راجب نازنین با فرخ>>>>

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    دانلود یه کیسان لطفا

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    وای یعنی اگر حرفای رعنا به گوش کیسان برسه چه واکنشی نشون میده🤔

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    امان از صفورا

    ۶ ماه پیش
  • eensal

    0

    احساس میکنم از اینجا کیسان از نازنین ناامید میشه و نازنین پشیمون از اینکه کیسان رو از دست داده به سمتش کشیده میشه تا سوتفاهم رو برطرف کنه🫠💔 کیسانکم قراره دوباره ناراحت بشی

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ولی بنظر من نازنین هنوز خوب کیسان رو نشناخته که اگه از دستش بده، پشیمون بشه

    ۶ ماه پیش
  • رزا

    1

    اصلا از نازنین این انتظار را نداشتم که این قدر کوته فکر باشه این نامه ی لعنتی را بنداز تو فاضلاب خودت را بدبخت نکنه چند بار دیگه باید رکب بخوری از صامت تا آدم شی 😬

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اصلش رفت دنبال داداشش، یبارکی با صامت روبرو شد

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    1

    ای داد دیوار اعتماد اگه ترک برداره خیلی خیلی ممکنه سردی بیاره اما کیسان چه جوری قرار از این آزمایش سربلند بیرون بیاد اونم با زبان سرخ نازنین و دم خروس نمیدونم حسم میگه یه جورایی صامت برنده ی این بازی میشه و صفورااتیش رو بیشتر میکنه حالا نازنین جون بکن بیا بیرون

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اوضاع عجیبی شده، کیسان و نازنین بین صامت و صفورا بد گیر افتادن

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️