زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و چهارم :
جملهی در لفافهاش یاسر را به فکر وا داشت. پس از گذشت لحظاتی امیرعلی با قدمهایی شمرده چرخی دورش زد و بالای ابرویش را خاراند.
- فعلاً چیزی نمیگم، به شرط اینکه آمار و اطلاعات اون قاچاقچیها رو بهم بدی.
چشمانش را جمع کرد، ندانسته از نقشهاش پرسید:
- چی توی سرته؟
دست به انتهای ریش نیمهبلندش کشید و هوای آزاد را وارد ریههایش کرد.
- فقط باید به حرفهام گوش بدی، البته ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیلا مرادی
0قربونت زهرا جان آره درسته، ترگل خواهر سرباز پاسگاهی که امیرعلی توش کار می کنه.
۴ ماه پیشهناسه
2یعنی کی بود این دختر که قیافش براش آشنا بود؟همونی که من فکر میکنم؟اما اینجا چکار میکنه
۵ ماه پیشفخری
0سپاس فراوان لیلاجان ممنون که تو این شرایط سخت واسمون پارت گذاشتی عالی بود گلم قلم زیبات مانا💞💞💞💞💞💞
۵ ماه پیشرزا
1ممنون لیلا جان انشاء الله همیشه سلامت باشی وحال واحوالات خوب باشه🤲
۵ ماه پیشسعادت
2خیلی خوشحال شدم که بعد از مدتی دوباره پارت گذاشتید
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0من حس میکنم همون دختریه که رفت خونشون غذای محلی خورد ، همون که قرار بود بدنش به یه مرد سن بالا با دوتا زن ک از قضا پولدار هم بود ،،، دمت گرم عزیزم