تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت یازده :
بلند شدم و به حمام رفتم. دوش گرفتم و یک سویشرت و شلوار گرم پوشیدم. موهایم را روی سرم جمع کردم. کلاه سویشرت را روی سر گذاشتم و آرام قفل در را باز کردم. حدوداً نیمه شب بود و همه خواب بودند. به بیرون اتاق نگاهی انداختم. کسی نبود. کت فرزاد روی نرده قرار داشت و گوشی موبایلش روی زمین بود. پس باید همین اطراف باشد، خواستم به اتاق برگردم که متوجه شدم صفحه گوشی روشن شده و روی حالت بی صدا است. وسوسه ای به
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مثل بیشتر مامانا. فکر می کنم باید همیشه جانب ادب رو با شکسته نفسی نگه دارن😉
۳ ماه پیشزهرا
0عزیزم دیر ب دیر پست میزارید ادم فراموش میکنه داستان چی بود
۴ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به روی چشم عزیزم، پارت گذاری دو روز در هفته است ولی به احترام شما مخاطبان نازنین، سعی کنم بیشترش کنم.✨😍
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیدا
0مامان ترانه عالیه واقعا 😂چقدر خودزنی می کنه آخه 😂