پارت یازده :

بلند شدم و به حمام رفتم. دوش گرفتم و یک سویشرت و شلوار گرم پوشیدم. موهایم را روی سرم جمع کردم. کلاه سویشرت را روی سر گذاشتم و آرام قفل در را باز کردم. حدوداً نیمه شب بود و همه خواب بودند. به بیرون اتاق نگاهی انداختم. کسی نبود. کت فرزاد روی نرده قرار داشت و گوشی موبایلش روی زمین بود. پس باید همین اطراف باشد، خواستم به اتاق برگردم که متوجه شدم صفحه گوشی روشن شده و روی حالت بی صدا است. وسوسه ای به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    0

    مامان ترانه عالیه واقعا 😂چقدر خودزنی می کنه آخه 😂

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    مثل بیشتر مامانا. فکر می کنم باید همیشه جانب ادب رو با شکسته نفسی نگه دارن😉

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عزیزم دیر ب دیر پست میزارید ادم فراموش میکنه داستان چی بود

    ۴ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    به روی چشم عزیزم، پارت گذاری دو روز در هفته است ولی به احترام شما مخاطبان نازنین، سعی کنم بیشترش کنم.✨😍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!