تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت ده :
من به سرعت به سمت ماشین عمو رفتم که صدایش را شنیدم: دایی محمود، حواستون باشه، کلاهمون تو هم میره ها. مسافر منو سوار نکنی یه وقت.
-برو بچه، من خودم ظرفیتم تکمیله. این ماشین فقط پیشکسوت ها رو سوار می کنه. بقیه تو ماشین جلویی بشینن. عمه خانم با زرنگی خودش را در ماشین عمو جا داد و ماشین حرکت کرد. برگشتم و خودم را به بچه ها رساندم که گرم صحبت بودند. میترا گفت: پس چرا نیما نیومده دنبال شما؟
-ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
👌🏻
۳ ماه پیشتقدیر ترانه
0کار درستی نکردن واقعا😡 اول باید از دلش در می آورد بعد این سورپرایز رو ترتیب می داد 🥺
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پسره عجول انگار جنگه😂😂😂
۳ ماه پیشزهرا
0عزیزم نمیشه پارت بیشتر بزاری ممنون
۴ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
تلاشمو می کنم عزیزم 🙏🏻
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیدا
0خیلی زیاد. بابای مهربون و مامان قاطع و بیش از حد نگران و وابسته