پارت هشتم :

در همین زمان میترا با یک ظرف شیرینی وارد شد، ظرف را روی میز گذاشت و کنار من نشست.
-گوشیمو چه کار کردی؟ بده ببینم عکسامون چطور شدن؟
-گوشی؟ کجا گذاشتمش؟ بزار ببینم.
-اینجاست میترا خانم. داده بودید که ازتون عکس بگیرم. گوشی را آورد و به ما داد.
-ممنونم. اصلاً یادم رفته بود. باز کن ببینم ترانه. یه آهنگم بزار گوش کنیم.
-آهنگ ندارم.
-حرف الکی نزن، تو همیشه با گوشیت آهنگ گوش می کنی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی

    0

    کاش فرزاد اینقدر گیر نبود. توجهش قشنگه ولی بیخودی گیرمیده می ره رو نرو آدم🖤

    ۵ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    دقیقا 🥺

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️