تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتم :
در همین زمان میترا با یک ظرف شیرینی وارد شد، ظرف را روی میز گذاشت و کنار من نشست.
-گوشیمو چه کار کردی؟ بده ببینم عکسامون چطور شدن؟
-گوشی؟ کجا گذاشتمش؟ بزار ببینم.
-اینجاست میترا خانم. داده بودید که ازتون عکس بگیرم. گوشی را آورد و به ما داد.
-ممنونم. اصلاً یادم رفته بود. باز کن ببینم ترانه. یه آهنگم بزار گوش کنیم.
-آهنگ ندارم.
-حرف الکی نزن، تو همیشه با گوشیت آهنگ گوش می کنی

لطفا صبر کنید...

شادی
0کاش فرزاد اینقدر گیر نبود. توجهش قشنگه ولی بیخودی گیرمیده می ره رو نرو آدم🖤