پارت هفتم :

-این یه نقشه ای داشت ترانه. به جان خودم راست میگم. چطور یهویی گذاشت رفت؟
-هر نقشه ای داره به من ربطی نداره. در رو قفل کن که نتونه شب بیاد و باز اعصاب ما رو به هم بریزه.
فردا صبح با صدای ضرباتی که به در می خورد از خواب بیدار شدیم. گرمای مطبوع اتاق، از یکسو و سردرد آزاردهنده از سوی دیگر مرا برای برخاستن از تخت، بی انگیزه می کرد. با بی حالی صدا زدم:
-میترا، پاشو در رو باز کن.
وقتی صدایی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Raha

    0

    خوب کرد نرفت باهاشون😂 با اون فرزاد اعصابش باز به هم می ریخت

    ۲ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    بزار یه خرده هم اونا ناراحت بشن 😉

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!