تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت ششم :
سالن خلوت تر شده بود. البته فقط از نظر تعداد افراد ولی صدای کیوان و خنده های اطرافیان فضا را پر کرده بود. سلام کردیم و به آنها پیوستیم.
سرم به شدت درد می کرد. کیوان با مهران دست داد و گفت: کجا بودی مهران، مثلاً قرار بود اینجا بمونی مرد حسابی؟
-تو که خودتم خونه نبودی.
با خنده دست او را رها کرد و گفت: احوال داداش فرزاد چطوره؟ نبینم تو خودت باشی؟ چطور شده آقا دکتر لاکچری ما پس از مسافرت
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

تقدیر ترانه
0به نظر میاد فرزاد هم به ترانه حس داره😉