پارت ششم :

سالن خلوت تر شده بود. البته فقط از نظر تعداد افراد ولی صدای کیوان و خنده های اطرافیان فضا را پر کرده بود. سلام کردیم و به آنها پیوستیم.
سرم به شدت درد می کرد. کیوان با مهران دست داد و گفت: کجا بودی مهران، مثلاً قرار بود اینجا بمونی مرد حسابی؟
-تو که خودتم خونه نبودی.
با خنده دست او را رها کرد و گفت: احوال داداش فرزاد چطوره؟ نبینم تو خودت باشی؟ چطور شده آقا دکتر لاکچری ما پس از مسافرت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    فعلا که حسی به وجود نیومده 🤣

    ۳ هفته پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ هفته پیش
  • تقدیر ترانه

    0

    به نظر میاد فرزاد هم به ترانه حس داره😉

    ۵ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    معتقدم حسش بیشتر از عشق، رقابت و از قافله جا نمونده😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️