پارت ششم :

سالن خلوت تر شده بود. البته فقط از نظر تعداد افراد ولی صدای کیوان و خنده های اطرافیان فضا را پر کرده بود. سلام کردیم و به آنها پیوستیم.
سرم به شدت درد می کرد. کیوان با مهران دست داد و گفت: کجا بودی مهران، مثلاً قرار بود اینجا بمونی مرد حسابی؟
-تو که خودتم خونه نبودی.
با خنده دست او را رها کرد و گفت: احوال داداش فرزاد چطوره؟ نبینم تو خودت باشی؟ چطور شده آقا دکتر لاکچری ما پس از مسافرت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • تقدیر ترانه

    0

    به نظر میاد فرزاد هم به ترانه حس داره😉

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    معتقدم حسش بیشتر از عشق، رقابت و از قافله جا نمونده😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!