پارت پنجم :

وقتی سربلند کردم، بچه ها رفته بودند که از قسمت سلف سرویس سالادها و دسرهای محبوبشان را انتخاب کنند. مهران و فرزاد اما نشسته بودند و با چهره ای نگران، از زیر چشم به ما نگاه می کردند. سعی کردم بر خودم مسلط شوم. بلند شدم تا با میترا به سمت دستشویی بروم ک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!