جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و نهم :
پیشانی اش را بوسیدم و نشستم کنارش، صدای دستگاه ها نمیگذاشت صدای نفس هایش را به خوبی بشنوم. انگشتان بلند و کشیده اش را میان انگشتانم قفل کردم و دست دیگرم را کامل روی بدنش گذاشتم. صدای بوق هر دستگاه انگار سیلی محکمی بود که مدام بر صورتم کوبیده میشد و میگفت سه روز از پاییز هم گذشت اما لیاقت تو تنها همین است، همین که روزها و شب ها کنار این جسم بی تحرک غرق خاطراتت شوی و آنقدر کنار گوشش حرف بزنی
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Shiva
1روزای غم انگیزی داریم😭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی اما روزای قشنگی ام تو راهه🥰
۴ ماه پیشانا
4این چند پارت چقد غم انگیزه😭😭
۴ ماه پیشپروانه
5من جیگرم خونه اصلا انگار یکی از افراد خانواده خودمه 😭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره خیلی🥺
۴ ماه پیشمیم
4مثل اینکه داره تلافی می کنه،اون دو ماهی که پشت در اتاقش چشموانتظار بود،حالا شیدا باید پشت پلکای بسته رادمهر منتظر بمونه 😔😔😔
۴ ماه پیششقایق
3واااااااااای چقدر قشنگ گفتی دقیقا داره تلافی میکنه😭😭😭😭😭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا 😭
۴ ماه پیشحسام
4رادمهر خان چجوری دلت میاد شیدا رو تنها بذاری🥺 پاشو دخترکت منتظرته
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چه کامنتی 🥺
۴ ماه پیشآهو
3واقعا هم رادمهر داره تلافی میکنه😔 چقدر شیدا باورش نکرد چقدر شبا پشت در اتاقش خوابید چقدر از دور عطرش و نفس کشید اخرشم اینجوری شد
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۴ ماه پیشمهتاب
5گور به گور شده اون مریم فقط اومد که زندگی اینا رو بهم بزنه بره ای لعنت بهت همون بهتر مردی
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا😑👌🏻
۴ ماه پیشریحانه
3سمانه جون پارت هدیه نداریم امروز؟
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه دیگه یه کوچولو تحمل کن تا فردا🫶🏻
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0شیدایی من دلم روشنه دختر بیدار میشه دیدی که دکترم گفت بیدار میشه منم خودم به شخصه ۴۵روز تو کما بودم نگران نباش🙂🙂