آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت سی و هشتم :
از زبان ساروس
اگه بگم حوصلهام سر رفته بود، حق مطلب رو ادا نکردم. قرار بود این اولین بیرون رفتنِ دوتاییِ من و جفتم باشه، اما هانا دقیقاً همون لحظهای که نباید، پیداش شد و فهمید میخوایم چیکار کنیم. اگه خرید کردن یه رشتهی ورزشی توی المپیک بود، شک ندارم هانا مدال طلا رو میبرد. تنها چیزی که باعث میشد کل روز رو دووم بیارم، تماشای صورت لیرا بود که وقتی از چیزی خوشش میاومد، چشمهاش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

غزاله
1داستان خیلی قشنگیه اگر میشه لطفا زودتر پارتارو بزار