پارت سی و هشتم :

از زبان ساروس
اگه بگم حوصله‌ام سر رفته بود، حق مطلب رو ادا نکردم. قرار بود این اولین بیرون رفتنِ دوتاییِ من و جفتم باشه، اما هانا دقیقاً همون لحظه‌ای که نباید، پیداش شد و فهمید می‌خوایم چیکار کنیم. اگه خرید کردن یه رشته‌ی ورزشی توی المپیک بود، شک ندارم هانا مدال طلا رو می‌برد. تنها چیزی که باعث می‌شد کل روز رو دووم بیارم، تماشای صورت لیرا بود که وقتی از چیزی خوشش می‌اومد، چشم‌هاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • غزاله

    1

    داستان خیلی قشنگیه اگر میشه لطفا زودتر پارتارو بزار

    ۶ ماه پیش
  • مارال

    0

    الهی بگردم دورش چه قدر سختی کشیده

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    0

    آخی لیرا بیچاره از بس عذاب کشیده نمیفهمه خوشبختی چیه

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    0

    تا اینجا خیلی روان و جذاب بوده ممنونم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️