آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت سی و ششم :
از حرفهای مهربونش سرخ شدم و فقط سر تکون دادم، چون واقعاً نمیدونستم چی باید جواب بدم. توی خونهی بلکورثها هیچوقت بابت این کارها ازم تشکر نمیشد، اونجا همه ازم انتظارِ انجام دادنِ این کارها رو داشتن. برای همین هنوز برام خیلی زود بود که تعریفها رو قبول کنم یا بفهمم یه نفر واقعاً بابتِ کاری که براش کردم قدردانه. قطعاً زمان میبرد تا به این اوضاع عادت کنم.
با دقت نگاه میک
لطفا صبر کنید...

بهار
2ای بابا ی درد سر دیگه😑