پارت صد و چهل و ششم :
هیوا بالاخره آرام گرفت و صدای زمزمه خزال را شنید: چیکار کنیم دلنیا؟
خودش هم نمیدانست و سردرگم بود اما تمام چیزی که از آن اطمینان داشت، این بود که نباید میگذاشت حتی یک سانت از خاک روستا، دستِ بوران و ابراهیم بیفتد.
اگر حتی ذرهای به خانوادهاش نزدیک میشدند، همهشان را میکشت، برایش هیچ چیزی مهم نبود.
اما اگر دست کثیف بوران به او میرسید، قطعا، هم خودش و هم بوران را میکØ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
امیدوارم خبری بشه🥲
۶ ماه پیشماهرخ
4خدا کنه اراس زنده باشه این شیرزنو ببینه
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
فکر نمیکنم...
۶ ماه پیشنیا
1نگوووووووو
۶ ماه پیشمحدثه
0سلام.رمان کلا چند تا پارت داره؟
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
سلام عزیزم نه، اما حدودا یک سوم رمان مونده.
۶ ماه پیشم
2خدا کنه آراس زنده باشه و زاناخان دنبال اون رفته باشه 🥺
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
به نظرتون امکانش هست؟🙂
۶ ماه پیشم
1بله،اون تیر درسته به سینش خورد اما اگه همونجا مرده بود تا حالا جنازشو آورده بودن 🤔
۶ ماه پیشمرضیه بهترک
0بهترین رمان 🥹 ممنون نویسنده جان
۶ ماه پیشاسرا
3درست بابه دنیاآمدن هیواخزال رفتارش خوب شدولی الان بیشترقدردلنیامی دونه 🙏
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
دقیقا
۶ ماه پیشاسرا
3آراس لابدزنده ست که زانانیست وروستاامانت گذاشت🙏
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
وقتی اسب رو به اون شکل برگردوندن، به نظرتون میتونه زنده باشه؟
۶ ماه پیشحدیث
1وای به شجاعات دلنیاکه سجاعتش اونا دلنیا نگه داشته افرین به پدر همچین دختری که این دخترا اینجوری بزرگ کرد فرستادبه اجتماع
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
دلنیا نمونه واقعی یک زن شجاعه
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واقعا آراس انتخاب خوبی کرد ..دلنیا بهترین بود براش ..کاش زودتر خبری از آراس بشه