پارت سیزده :

پارت سیزدهم

- خب؟ من می‌شنوم.
حیدری با ابروی بالا رفته لم داد به صندلی گردونش و خیره شد به من. اصلاً هم تعارف نکرد که بشینیم. منم دیدم این آدم مغرور تر و عقده تر از این حرفاست خودم رفتم جلو و به ماهانم گفتم رو یکی از چند تا صندلی کنار پنجره بشینه. اینجوری حیدری سراپا عقده هم ناچار می‌شد برای دیدنمون بچرخه!
- راستش چیزایی که می‌خوام بگم یکم عجیبه، یعنی یه جورایی با عقل جور درنم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ƒαтιмα

    0

    الهی شکر ماهان و علیرضا کم بود مستر حیدری هم اومد تو لیست کراشام من که میدونم حیدری یه کاره ایه ولی نمیتونم اثبات کنم😂😔

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    🤣❤️

    ۲ ماه پیش
  • میم

    0

    نویسنده جون بعنی می خواین بگین حیدری همون پیمان نیست؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    نه پیمان همونیه که بزرگش کرده💞

    ۲ ماه پیش
  • پانیذ

    0

    اگر خوبه بگو کراش بزنم 😂

    ۳ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    حس میکنم بگم یا نگم می‌زنی کراش و به زودی🤭🤭😆

    ۳ ماه پیش
  • پانیذ

    0

    کراش بزنیم رو حیدری ؟ آدم خوبی هست ؟🥸😂

    ۳ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    نمی‌دونم خودتون حدس بزنین😈😈😈

    ۳ ماه پیش
  • Raz

    0

    چرا حس میکنم حیدری رو قراره از رمانای قبلی بشناسیم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    اینو اسپویل میکنم😀 تمام شخصیت ها و اتفاقات جدیدن و شخصیت تکراری اصلا نداریم تو این رمان🧡♥️🦋

    ۳ ماه پیش
  • Raz

    0

    مرسی واقعا ذهنمو درگیر کرده بود🙂 ↔️😅

    ۳ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    🥰💛

    ۳ ماه پیش
  • زن سیاوش

    0

    وای دلم پارتای زیاد و خیلی زیاد می خواد.🥲😂

    ۳ ماه پیش
  • زن سیاوش

    0

    حیدری مشخصه سرگذشت ماورایی داشته.😂😂😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!