گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت شصت و ششم :
شب که خورشید را بلعید، مهتاب قدمهای نازنین را در اتاق مشترکش با کیسان تعقیب کرد و به لطف همین تعقیب بود که ماه هالهای نقرهفام از روشنایی دلپذیری به قلب تاریک اتاق دمیده بود. در فاصلهی بین میز و صندلی مقابل آینه و تخت دونفرهی چوبی تیره که رختخواب سرخ با پارچهی خنک و براق رویش منظم بود، قدمرو میرفت. گاه نگاهش آسمان آنسوی پنجرهای که پردهی سرخ و مخملش را کنار کشیده بود، نشان
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
الی
1کاش نازنین اینجوری نمی کرد گناه داشت کیسان😭
۳ ماه پیشزهرا
1کاش بعضی حرفا رو با فکر بگی نه ازرو بی فکری چون بعضی حرفا از خنجرم بدترن و من حس کیسان و با تمام وجود چشیدم خیلی درناک کسی که دوسش داری تو رو بسوزنه😭😭
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بگردم😭 واقعا خیلی دردناکه
۳ ماه پیشmacani
0کیسانم😢نازنین این رسمش نیس🥺🥺
۴ ماه پیشسرو
1وای مهدیه من این پارت رو دوباره خوندم عالیه دختر
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یادم باشه دوباره پارت دعوا بنویسم پس
۴ ماه پیشسرو
0اگه وقت و بچه ها اجازه بدن بهم بازم میخونم این پارت رو آخه خیلی باحاله و تکراری نمیشه
۴ ماه پیشeensal
1وای نازنین خیلی میره رو مخم ، چرا فکر میکنه همیشه حرفاش و منطقش درسته؟ چرا نمیتونه آدم درست رو تشخیص بده
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میتونه، فقط نمیتونه افکار و احساساتش رو بیان نکنه؛ بهم ریخت از اینکه کیسان سرک کشید تا نامهی شخصیش به صامت، میدونی.. تصورش خوشایند نیست یهو بفهمه همسرش اونطوری فهمیده چه چیزا با صامت گذرونده، آخرش دیگه داغ کرد چشم بسته حرف زد🫣😂
۴ ماه پیشمهدیه
0یه سوال از خانم نویسنده.اسم رمان چرا گلگونه رخه؟
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
گلگونهرخ همون لالهی واژگونه؛ یه ربطهایی به یه قصه از شاهنامه داره که توضیح کاملش اسپویله، به وقتش مفصل بازش میکنم.
۴ ماه پیشمهدیه
0وای نه؛امیدوارم اونی نباشه که تو ذهنمه.کاش نمی پرسیدم.کاش داستانشو نمی دونستم💔🥀
۴ ماه پیشeensal
0کدوم داستانش؟
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بعید میدونم باشه، من همیشه غیرمنتظره عمل میکنم نگران نباش😁
۴ ماه پیش🎀
0نههه کیسان نمیررره😩
۴ ماه پیشساناز
0نازنین چطور دلش اومدبا کیسان این جوری حرف بزنه🥺💔
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1خسته نباشی مهدیه برای نوشتن این پارت،خیلیم قشنگ بود،همیشه که قرار نیست زندگی ها خوش و خرم و بدون دعوا باشه،توی زندگی همه ی کاپلا همیشه یه توهین و حرف هایی هست،خوبه که این رخشم نشون دادی✨🎀
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت و نازنین شاید به دلیل نداشتن همین دعواها در طول چندسال رابطه همو نشناختن و به این پایان رسیدن، بعضی بحثها سازندهی رابطه هستن؛ مرسی از نظر مثبت و انرژیت🤍
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0فن بیان قوی به همین میگن،نازنین و کیسان هر بار تونستن بازی رو علیه همدیگه بچینن😂😂یه کلاس فن بیان واسمون میزاری مهدیه؟😂😔فن بیانت باید قوی باشه که دیالوگا انقدر خوب باشن دیگه
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
من همون آدم خونسردیم که ساکته و وسط بحث با یه جمله همه رو میندازه به جون هم😂
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1ولی من متوجه شدم بحث نازنین صامت نبود،بحث این بود که اونموقعه کیسان جایی توی زندگیش نداشته و به خودش اجازه داده توی روابطش دخالت کنه...من خیلی خوب فهمیدم حرف نازنین رو..فقط اخرش از لج کیسان راجب صامت حرف زد ولی اولش کامل بحثش یه چیز دیگه بود...و نمیدونم چجور توصیفش کنم،ولی کامل فهمیدم نازنینو
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
برداشتت از پارت کاملا درسته؛ نازنین وقتی فهمید کیسان ماجرای بوسه رو هم میدونه زد به سیم آخر
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0سوال اینجاست که غیرت کیسان انقدر زیاده،عشقش انقدر زیاده،چیش انقدر زیاده که حتی به خودش اجازه نداد صداشو ببره بالا برای نازنین؟
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
داد زدن بلده، ولی به نازنین احترام میذاره و عاشقشه
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0چه دعوای پر و پاقرصی بود😂😔عیب نداره یه خاطره ی پرماجرا از اولین دعوای زندگیشون دارن که تعریف کنن😂😔
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دعوا نمک زندگیه بالاخره🫣😂
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0ببین انقدر حرفاشون حقن ادم میمونه طرف کیو بگیره،نازنین یه حرفی میزنه میگی چقدر حق گفت،بعد کیسان میگه میگی اع این حق تر بود،بعد نازنین دوباره میگه میگی این بیشتر حق بود و همینجورر ادامه پیدا میکنههه...ولی اخرشو به کیسان حق میدم چون نباید اینجور میگفت...ولی خب دعواهای زن و شوهریه دیگه
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره واقعا تهش یجور سوءاستفاده از ضعف کیسان واسه کوبیدنش بود
۴ ماه پیشچمران
1غرور کاذب یعنی این گاهی اوقات بعضی از آدمها ارزش دنبال کردن روندارن .متاسفم واسه نازنین لیاقتش همون صامت بی شخصیت .😔
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ای نازنین ببین چطور خودتو خراب کردیا😭😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0کیسان بیچاره💔