پارت صد و بیست و ششم :

خیلی تلاش کرد تا بغضش را پس بزند و میان آنهمه حرفی که روی زبانش سنگینی میکرد تنها به گفتن یک شرح حال ساده اکتفا کند.
کیلومترها دورتر از جزیره ی زیبای هندورابی، فرهاد در انتهایی ترین قسمت ساختمان مهام، در زیر زمین کارگاه، گوشی را به گوشش چسبانده بود تا صدای همایون را واضح تر بشنود. از شنیدن حادثه ی هولناکی که همایون را تا مرز نابودی پیش برده، شوکه و بهت زده بود. همان وقت با صدایی پر از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!