پارت صد و هفتم :

جیغ کشان از جا پریدم و چنگ بر ملحفه روی تخت انداختم. زبان به دهانم چسبید و قلبم دیگر گنجایش این همه تپش را نداشت. با شنیدن صدای جیغی که در خواب وجود خودم را به لرزه در آورده بود، در اتاق باز شد و دایی و سیما پریشان احوال و ترسیده به سمتم دویدند. سیما به سمت لیوان آب
رفت و دایی نشست و محکم در آغوشم کشید
_ چیزی نیست قربونت برم، چیزی نیست خواب دیدی. آروم باش...
_ سیما بمیره برات. یکم آب ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    کلا این پارتا دردناکه 😔😔😭😭 ولی خواب مرگ یعنی زندگی طولانی تر نگران نباش شیدایی رادمهرم تنهات نمیذاره🤧👍🏼

    ۲ روز پیش
  • میم

    3

    ای وای چه خوب به قولش وفا کرد،گفته بود روزی که نخوایم یه گلوله به قلبم می خوره 😭🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیدی بچم به قولش عمل کرد😭

    ۴ ماه پیش
  • میم

    3

    احساس می کنم زود بهوش میاد،رادمهر که مثل شیدا سنگدل نیست توجه نکنه،شیدا جلو چشمش داره می میره 😭

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ارههههههه😭

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    دلم میخواد جیغ بزنم پسر خوشگلم چه به روزش اومد سمانه ترو خدا بگو که حالش خوب میشهههههههههههههه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شرایط تغییر میکنه🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    4

    من که بهتون گفته بودم حالا برید خدا رو شکر کنید که قطع عضو نشده

    ۴ ماه پیش
  • محمد

    3

    یعنی قشنگ انگار داداشم افتاده رو تخت اینقدر جیگرم سوخت براش

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دور از جون

    ۴ ماه پیش
  • پروانه

    5

    بچه هااااااااااااااااا پارت هدیه بگیریم ترو خداااااااااا

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارت داریم دوباره امروز عزیزم نگران نباش ♥️

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    4

    ای وای🤦🏻 ♂️ جیگرم خون شد واسه این پسر

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حق داری

    ۴ ماه پیش
  • محمد

    5

    اتفاقی که ازش میترسیدم افتاد🤦🏻 ♂️ امیدوارم همه چیز خوب بشه و رادمهر اتفاقی براش بدتر از این نیفته

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هعی🥺❤️‍🩹

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    سمانه چرا این پارت کوتاه بود

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    نمیتونم گریه نکنممممممممم😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارت هدیه میذارم 🤞🏻😉

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    4

    رادمهر پاشوووووووو ای خدااااااااا من بمیرم برات😭😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    6

    گریه نکن عزیزم به امید سمانه بهوش میاد گلم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ❤️‍🩹🥺

    ۴ ماه پیش
کپی شد!