پارت صد و هفتاد و هفتم :


دستم فرمان را فشرد..
-من چند روز دیگه میرا رو می برم هند. نیاز به بستری داره و دیگه ضرورتی نداره اینجا بمونه.پرونده ی پزشکیش و که تحویل استادش بدم بر می گردم و همه چیز و راست و ریس می کنم. خودمم دیگه خسته شدم از این وضعیت.
امیدوارمی که زیر لب قرقره کرد، چندان امیدی در خود نداشت.
گویا این پدر و دختر بیش از اندازه از من ناامید شده بودند.
ادامه دادن این بحث بی فایده بود.
من با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!