شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت شصت و چهارم :
- خیلی دوستش داری؟
تک عکسی را که از شاهان داشتم و در دربند گرفته بودیم، نشانش دادم.
- میشه دوستش نداشت؟ انقدر خوب و مهربون و آقاست که آدم ندونسته دلبستهش میشه.
صحرا که مشخص بود میخواهد بحث را عوض کند، زمزمه کرد:
- اینو ول کن سرمه. دیشب با مادام رفته بودیم مهمونی، نمیدونی چقدر حالش خوب شده بود که؛ یعنی انقدر گفت و خندید که همهی دوستاش تعجب کرده بودن.
گوشیام را کنار گذ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0عالی شما بینظیرین نویسنده جونم قلمت مانا 💯🙏🥰😘🌹❤️
۴ ماه پیشفخری
1ممنون از رمان بی نظیرت ملیکا جون عالی بود.قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیشعاطی
1پارتی که شاهیار نباشه یک چیزی انگار کمه😉😬ممنون از قلم گیراااااات😬😉🩵
۵ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
اخاخ دقیقااا🌝❤️
۵ ماه پیشتینا
1تا اینجا که عالی بود من از دیشب شروع کردم و انقدر این رمان برام جذاب بود که میخواستم فقط سریع جلو برم ...ممنون از نویسنده ی عزیز بابت این قلم جذاب،لطفا زودتر پارت بعدیو بزار 😊🩷
۵ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی از چشمای قشنگت تینای زیبا💋👑❤️
۵ ماه پیشهناسه
2بی نظیر بود.انگار داره حقیقت بدا سرمه آشگار میشه. بنظرم حقیقت رو شاهان و سرمه باهم میتونن برملا کنن و همه رو از این عذاب نجات بدن و خودشون هم به آرامش برسن
۵ ماه پیشفرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه شم❤️
۵ ماه پیشفرشته
0خداکنه سرمه و شاهان همیشه کنار هم بمونن، از هم جدا نشن🥺❤️ اون شعره دیگه چی بود؟ چیزی نشه سرمه بره، من دق می کنم🥺❤️
۵ ماه پیشفرشته
1چه خوبه که پریوا جزای کارش رو دید، واقعا حقش بود!
۵ ماه پیشفرشته
2خیلی ممنونم بابت میلاد و پریزاد، خیلی خوشحال شدم😍❤️
۵ ماه پیشفرشته
1چه پارت هیجانی و جذابی، یعنی در ادامه چی میشه؟
۵ ماه پیشفرشته
1آخه چطوری هربار زیباتر و جذاب تر میشه؟ چطوری این قدر دلبر می نویسی بانو جانم؟ دوست داشتنی ترین و بهترین رمانه😍❤️
۵ ماه پیشنفس
1پارت زیبا و هیجانی بود برای میلادو پریزاد خوشحالم مرسی عزیزم
۵ ماه پیشYasi
1عاااللیییی ممنون ملیکا جون خداقوت عزیزم دستت طلا کارت حرف وصدالبته نظیر ندارد👌❤️😘
۵ ماه پیشمژده
1مثل همیشه عالی بود ملیکاجووون
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود خدا قوت سلامت باشید