پارت شصت و پنجم :

پریشان بود و نمی‌دانست باید چه کند. صد بار تا فرودگاه رفته بود و پشیمان شده بود. می‌خواست برود تهران؛ اما می‌ترسید این حرکت ضربتی سرمه را به شک بیندازد. صدای فرید از فکر خارجش کرد.
- حالا می‌خوای چی‎‌کار کنی؟
لیوان را روی میز شیشه‌ای گذاشت و تشکر زیر لبی از شیرین کرد.
- نمی‌دونم والا، دستم به هیچ‌جا بند نیست. نه می‌تونم اصرارش کنم که بیاد، نه می‌تونم برم دنبالش. سرمه دختر با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    طفلی سیمین یعنی مادر سرمه زنده ست ممنون خسته نباشید عالی بود

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    من خواننده آفلاین این رمان هستم نویسنده عزیز می خوام بگم کارت حرف نداره تو این برنامه کامل ترین و بهترین رمان رمان شماست

    ۴ ماه پیش
  • هیفا

    1

    سیمین بدبختت چقدرگناه داری تو

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    1

    چقدر دلم واسه سیمین سوخت چه بختی داشتی تو .ممنون از رمان خوبت ملیکا جون خسته نباشی عزیزم قلم بسیار زیبات ماندگار 💕💕💕💕💕💕

    ۴ ماه پیش
  • عاطی

    2

    ایح ایح یک یک😉🤣 دوستان شیپورفرشته شدو رو هم میخونند...اگر میخونید بچه ها لایک بزنید ملیکا بدونه😎 ولی من عمدی گفتم 🤣

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    از دست تووو باید ممنوع کنم خوندن دوتا رمان همزمانو😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    0

    راست میگی..بخشید..دیگه تکرار نمیشه..من خیلی پشیمونم..شاهیار کجایی..😭

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    وااای😂😂😂 شاهیارو به کسی نمیدممم دلم نمیاد😒😁

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    1

    ولی برای دفاع از خودم میگم 😬😉در رمان شیپور فرشته پارتهای اول فلش پک آینده داریم که سرمه و شاهان و شاهو هستند 😁😍 منو توبیخ نکن..همه میدونن اینا ازدواج میکنند و اسم پسرشون شاهو میشه 😍😉 خاله منو دعوا نکن🫣😉

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    از دست تو عاطی شیطووون😁❤️ دلم نمیاد دعوا کنم کههه🧸❤️

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    2

    مهم اینه سرمه و شاهان ازدواج میکنند یک بچه بنام شاهو دارند و ادریس هم باهاشون ارتباط داره و سرمه هم بخشیده پدرشو...حالا حقیقت چیه اونش بماند اما شاهیار همچنان بی یاره..پسرمون رو یکی نیست گردن بگیره؟

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    میکشمتتتتت نفوذی شدو😂😂😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    2

    اون قبر که خالیه یعنی اونجا خاک نیست مهری مادر سرمه یا توی عمارت خاکه یاتوی همون شهر خاکه یا زنده است

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ایح‌ایح نمیدونمممم👀😌

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    2

    شاهکاری بی نظیر، مثل همیشه❤️

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اخ فداتشممم💋❤️

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    2

    گناه سیمین بانو🥺❤️ چه قدر خانواده سیمین بدجنس بودن، چطور دلشون اومد باهاش این کار رو کنن!

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    هیییع😭 این دختر زندگی‌ش سوووخت🫠❤️

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    1

    سیمین بدبخت دلم براش کبابه خاک تو سراون آقا بزرگ بیشعورش وپدرومادرش فدای سیمین حق داره به این روز بی افته مرسی عزیزم ببخشید اعصابم خورد شد

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اخ قربون اعصاب و دل مهربون شماا😌🩷 اره واقعا این دختر گناه داره

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    1

    دلم واسه سیمین آتیش گرفته بددردی کشیده عشق یه طرفه واسه دخترخیلی سنگینه مخصوصا طرفت فامیلت باشه همیشه چشمت توچشمش چقدرعذاب کشیده ممنونم خانم کمانی عزیزخیلی قشنگ توصیف کردی قلمت مانا❤️❤️❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عشق جانم🩷😍 اره وااقعا سخته😭

    ۵ ماه پیش
  • هناسه

    1

    از گریه های که برا مهراب میکنه هم معلومه چقدر زندگیش سخت بوده. و با عشق سالار چه ظلم های در حق خورش و مهراب و زندگیشون کرده

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقا همینه🫠

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    1

    هیچی نمیتونم بگم فقط خیلی خوشحالم از اینکه این رمان بی نهایت قشنگ و پر از معنی و مفهوم رو دارم میخونم واقعا فوق العاده ست

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مرررسی قربونت برم نوش نگاه‌ت🌸🩷😍

    ۵ ماه پیش
  • Yasi

    2

    وایییی چه زندگی سختی داشته دلم به درد اومد🥺 چطور دلشون اومده متنفرم از سالار😠 ممنون عزیزم پارت جذابی بود خسته نباشی قشنگم 😘❤️ وایی اگه ادریس سالار باشه بد از چشم سرمه میفته😣

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مرسی از چشمای قشنگت دخترر🥹💋 اره میبینییی🫠🥲

    ۵ ماه پیش
  • عاطی

    0

    سیمین تو چه کشیدی زن...آخ...

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️