پارت شصت و سوم :

سوئیچم را از دستم بیرون کشید و به‌سمت ماشینم رفت.
- بشین نورچشمی!
- کجا شاهان؟
درب راننده را باز کرد و با اشاره به ماشین گفت:
- بیا بهت میگم.
هرچند که قانع نشده بودم؛ اما بی‌حرف به‌سمت ماشین رفتم و نشستم.
- خب بگو!
با حظ خندید.
- تا حالا بهت گفتن وقتی کنجکاو میشی چقدر جذاب میشی؟
- شــــاهـــان اذیت نکن دیگه.
به‌محض بیرون آمدن از عمارت خواست جوابم را دهد که گوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    فکر کنم پدر سرمه شاهان بشناس ومانع ارتباط شون بشه ممنون خسته نباشید

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    3

    احساس میکنم شاهان پسر سیمین نباشه.ممنون از رمان بی نظیرت ملیکا جون خدا قوت💞💞💞💞💞💞

    ۴ ماه پیش
  • هناسه

    3

    بامزه حرف زدن و مزه پرونی های شاهیار دقیقا مثل شوهرمه. بعضی وقت ها میگم این حرف ها چطور به ذهنت میرسه فوری و بدون اینکه خودت بخندی میگی. ولی واقعا این بده که وقتی که بخوای جدی در مورد ی موضوع حرف بزنی و در نظر تو واقعا جای شوخی و طنز نیست این افراد نمیتونن جدی باشن و تو غم و قضه ومصیبت زودگریه میکنن

    ۵ ماه پیش
  • آوا

    2

    شاهیار واقعا نمکه🥹🤣🤣 خسته نباشیی عشقم🤍🤍

    ۵ ماه پیش
  • Mohana

    1

    اخه کی بعد زایمان ده بار دنیای رمان چک می کنه بلگههه پارت بزارییی

    ۵ ماه پیش
  • Yasi

    1

    ملیکا جون ،عزیزدل ،قربونت برم یه پارت هدیه مهمونمون کن قشنگم 😘🥺

    ۵ ماه پیش
  • ماهرخ

    1

    خدا قوت عزیرم عالی مثل همیشه

    ۵ ماه پیش
  • عسل

    1

    شاهیار رو یه جور خاصی دوس دارم

    ۵ ماه پیش
  • ماه و نگهبان ماه

    1

    چرا حس میکنم سرمه ربوده میشه اونم به دست سهیل روانی

    ۵ ماه پیش
  • لیلارضانژاد

    1

    ب نظرم بجای حساس رمان میرسیم🥲🥲

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    2

    فقط شوخی های شاهیار 👌 😘

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    1

    پارت زیبا دلنشین و جذابی بود مرسی عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • Yasi

    1

    واااااایییییی خدااااااااا دلم رفت برای این پارت جذابت 😘ای جون سه تاشون خیلی دلبرن 🥰 بازم ممنون ملیکا جون بی صبرانه منتظر ادامه رمان شاهکارو جذابتم عزیزم 😍😍😍❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    2

    نمیشه زمان بره جلو؟ من بی صبرانه منتظر ادامه شم🥺❤️

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    2

    بهترینی ملیکا بانوی جان دلم❤️ خدا قوت عزیزم، خیلی ممنونم بابت این پارت دلبر❤️

    ۵ ماه پیش
  • فرشته

    2

    شاهان از جدایی می ترسه، خداکنه هیچوقت جدا نشن! والا منم از راز تو گذشته شون که ممکنه باعث جدایی شون بشه، می ترسم!

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️