پیمان به قلم زهرا باقری
پارت یازده :
- چیه؟ ساکتی، نکنه جدی جدی ترسیدی یه قاتل دنبالت باشه؟
- نه، ولی هنوز نمیفهمم قضیه چیه.
- سخت نگیر انقدرم فکر و خیال نکن، من مطمئنم یکی از بچه های محل خواسته سر به سرت بزاره، همه میدونن این هفته خونه ی غفاری بودی، حتماً خواستن باهات شوخی کنن.
درحال فکر به اون مرد شنل پوش زیر لب گفتم:
- شاید...
- شک نکن، چند روز دیگه خودشون میان اعتراف میکنن، بهت هم میخندن که اونجوری پریدی رو مو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

میم
0اینم خله ها،چکار به لامپ داری آخه 😮😮