پیمان به قلم زهرا باقری
پارت ده :
- اون جارو!
با زمزمه ی جدید شهاب تو گوشم این بار کمتر از قبل، ولی بازم ترسیده و نگران برگشتم سمتش. یعنی انگار نه انگار که رسماً بهش گفته بودم برو خونه، همونجوری ایستاده بود پشت سرم و تکون نمیخورد.
- کجا رو؟
- اونجا، رو ستون!
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زینب
1سلام قشنگم خوبی؟ اول اینکه ممنونم بخاطر رمانای قشنگت ک به ادم انرژی میده🥰 میخواستم بدونم اگه عضو رمان بشی دیگه نمیخواد تا اخرش سکه بدی؟و رایگان میتونی بخونیش؟ و اینکه کی چاپ میکنی رمانای قشنگتو؟من فقط بخاطر رمانای شما میام تو این اپ خیلی خیلی ممنونم بخاطر رمانای قشنگتتتت😭❤️