پارت شصت و سوم :

هجدهم گذشت، نوزدهم گذشت، بیستم... بیست‌ویکم... بیست‌ودوم، نازنین روزشماری تا مراسم ازدواج را رها کرد و سپرد به کیسان، او اما روزهای ندیدن نازنین که حاضر نشد به هیچ بهانه خلوتگاهش را ترک کند، شمرد تا بالاخره خورشیدِ بیست‌وسوم دی‌ماه از دروازه‌ی سحرگاهی سرد، طلوع کرد و نوازش گرم نور را برای زمینیان هدیه آورد تا در گوش‌ها زمزمه کند... روز دامادی کیسان و عروس شدنِ نازنین بختیار بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    چند وقت نبودم چقدر پارت دارم بخونم

    ۳ ماه پیش
  • الی

    1

    خیلی خوشحال شدم که نازنین راه درست انتخاب کرد به مرور زمان قطعا می فهمه که کیسان گزینه بهتری بود به نظرم زندگی با مردی که عشقش بیشتر از تو باشه می تونه بیشتر تو رو خوشبخت کنه

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امیدوار بمونیم اینطور باشه..

    ۳ ماه پیش
  • الی

    0

    خیلی قشنگ از رسوم بختیاری ها نوشتی❤️

    ۳ ماه پیش
  • آیدا

    1

    چقدر قشنگ زن رو میپرستن من همیشه عاشق یک همچین طرز فکری بودم که مردای ایران زمین بجای چشم چرخاندن دنبال *** مردم ، روی سرشون بزارند

    ۳ ماه پیش
  • Mike

    1

    خیلی دلم میخواد ی شخصیت زن دیگه بیاد تو رمان که از کیسان خوشش بیاد و حس حسادت نازنین هم ببینیم تو این رمان و احساس خطر از دست دادن کیسان و درنهایت که نازنین عاشق کیسان شد هردو برای عشقشون بجنگن

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بنظرم اگه حس حسادت نازنین جوش بیاد به مراسم خاکسپاری کیسان ختم میشه

    ۴ ماه پیش
  • Mika

    1

    خب همونش جذابه دلم میخواد یک طوری کیسان رو سفت بچسبه که چپ نگاش نکن😎😂 خبر نداری نازنین که کلی مخاطب فعلا روی شوهرت کراشن😭😌😂

    ۴ ماه پیش
  • امیرعلی

    0

    😂😂😂😂😂 خیلی بامزه بود

    ۴ ماه پیش
  • macani

    0

    تصمیم گرفتم هرچند روز بیامو دوسه تا رمانو ی جا بخونم پس مهدیه اگ دیر نظر میدم دلیلشو بدون وگرنه خیلی کم پیش میاد آدم دلش نخاد ب رمان تو نظر نده🫰⭐

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تو که همیشه همراهی🤍

    ۴ ماه پیش
  • رزا

    0

    یه ویژگی منحصر به فردی که مهدیه جان دارن اینکه به نظرات پاسخ می دن ودر بحث در مورد رمان شرکت می کنن ممنون نویسنده دوست داشتنی 😘

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این نظرای قشنگ رو مگه میشه جواب نداد؟^^🤍

    ۴ ماه پیش
  • ^کیمیا^

    0

    اخ بمیرم برای اون "زندگیمون" گفتنت🥹. اگه نازنین جان خیلی از این وضعیت خسته و ناراحتن، من میتونم جورِشو بکشم! کیسان و کیمیا هم بهم میان🤪😂 اصلا هم جلوی کیسان جون رو نمیگیرم و خیلی راحت میتونه خونِ صامت رو بریزه😁

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگم میشینا، کیسان و کیمیا😂✨

    ۴ ماه پیش
  • رزا

    1

    بهترین تصمیم همین بود نازنین جان ازدواجت با کیسان ولی این صامته هم خاموش نمی مونع ها باید مواظبش بود 🤷 ♂️ ممنون مهدیه جان عالی و بی نقص هست قلمت ماندگار باشه قلم زیبایت 🤲

    ۴ ماه پیش
  • ^کیمیا^

    1

    یعنی هرموقع میبینم پارت داریم تپش قلب میگیرم، چیکار کردی باما نویسنده جان؟🥹ارزومه هرروز بیام و ببینم اون زنگوله کنار صفحه تکون میخوره که از گلگونه رخ پارت جدید داریم😍😭

    ۴ ماه پیش
  • چمران

    3

    سلام خداقوت یه مقدار نور روداریم وحمایت میکنیم قلمتون پایدار . انشالله امروز پارت بگذارید .جای دردناکی تموم شد .چه طوری تا آخر هفته دوام بیاریم.🫠🪷🎁

    ۴ ماه پیش
  • ساره

    2

    خیلی زیبا از اصالت و رسم بختیاری نوشتی با خواندش سراسر احساس غرور شدم بهت تبریک میگم بابت قلم زیبات که انقدر پرستیدنی با کلمات بازی میکنی و خلق میکنی به اندازه نازنین داستانت اصیل و بی نظیری

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر پیامت بهم حس قشنگی داد، ممنونم ازت✨🤍

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    1

    عالی بود مخصوصا که امروز عروسی داشتیم تو همچین شرایطی زیبا و لذت بخش 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۴ ماه پیش
  • eensal

    0

    خیلی عالی بود عزیزم ، بیچاره کیسان که عروسشو در حالی میبینه که دل در گرو یکی دیگه داره

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر سنگینه همچین چیزی

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    1

    نمیدونم خوشحال باشم برا کیسان یا ناراحت باشم برا نازنین 😔در کل مثل همیشه عالی بود 😘

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بنظرم خوشحال باش و لذت ببر😁

    ۴ ماه پیش
کپی شد!