پارت شصت و دوم :

شب رسید به ساعتی که یک‌سال پیش، این دختر... نازنین مادرش را از دست داد، درست لحظه‌ای که آخرین لرز دست مادرش را دید و پس از آن محکوم شد به گذراندن لحظات سیاه بی‌مادری و تنهایی. چه سالی گذشت؛ انگار پارسال روز تولدش به عنوان مادر متولد شد که طی این یک‌سال احساسی مادرانه نسبت به خواهر و برادرش تجربه کرد، انگار با یک هل جانانه از دنیای خیالات کودکانه به جهان وحشت‌های بزرگانه افتاد، انگار تا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    وای خداا از الان مشخص شد که قراره کلی ذوقی شیم،حرص بخوریم،عصبی شیم و جامه بدریم🤦 ♀️

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر خوبه از الان آماده میشی🫣😂

    ۱ ماه پیش
  • الی

    1

    نازنین زود تصمیم نگیر شاید این ازدواج به عشق هم ختم شد با عشقی که کیسان داره😭

    ۳ ماه پیش
  • الی

    2

    این قسم صامت یعنی قراره سایدا رو بدبخت کنه💔

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    2

    بله درست تیشه به ریشه زدن صامت مطمئنا که منظورش سایدا

    ۴ ماه پیش
  • Nia

    0

    امیدوارم اون انتقامی که صامت ازش حرف میزنه سایدا نباشه...

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    الهی تیدا جون ببخشید اسم قشنگت و اشتباهی تایپ کردم گلم🥰

    ۴ ماه پیش
  • تی دا

    2

    سایدای بدبخت کجا گرفتار صامت شد کاش نازنین و کیسان نزارن صامت به سایدا ضربه بزنه یا گولش بزنه و باهاش ازدواج کنه

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا فعلا ببینیم چیکار میکنه..

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخ گفتی تایوان جون منم حس بدی دارم فکر میکنم برای تیشه به ریشه ی کیسان زدصامت میره سراغ سایداامیدوارم که سختی و سنگی نازنین به ریشه ی تازه ی قلب سایپا آسیب نزنه

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    0

    میدونین این رمان رو که دارم میخونم ، حس میکنم منم دارم عاشق یه صامت میشم که نباید بشم ، شایدم عشق نیست نمیدونم...

    ۴ ماه پیش
  • ...

    0

    نمیدونم کی هستی و کجایی ولی قبل از هر چیزی ب این فک کن شاید کیسانی نباشه کمکت کنه اگ عقلت گفت اشتباه بهش اعتماد کن

    ۴ ماه پیش
  • امیرعلی

    0

    نویسنده ی مهربونم می دونم آنقدر مهربونیت که امروزم پارت داریم🫣😁😅🙏🙏🙏

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امروز که نه، اگه بره واسه فردا دیگه مهربون نیستم؟😁🤍

    ۴ ماه پیش
  • امیر علی

    0

    همیشه مهربونیت♥️🌹

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه

    2

    فکر کنم بیشتر از کیسان ذوق کردم😂😂

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ای خدا😂✨

    ۴ ماه پیش
  • آرزو

    1

    میشه پارت بعدی روزودتربذاری لطفا😊😊😊

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فردا برای پارت برمیگردم^^

    ۴ ماه پیش
  • آرزو

    1

    ایول بالاخره سرعقل اومدنازنین...بیچاره کیسان چه ذوقی کردواسه بله نازنین نمیدونه این اول راهه تادلشوبدست بیاره...فک میکردم کیسان نازنینوسورپرایزمیکنه برعکس شدکه😐

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بعد از یک‌سال انتظار این سوپرایز حقش بود😁

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    1

    تا ۵ روز دیگه خیلی زیاده ..انتظار خیلی سخته ،نویسنده جان یه تخفیف برامون قائل بشین ممنون میشم 🙏🌸

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خاطرت جمع من همیشه پارت هدیه دارم واسه بعضی روزای هفته^^

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    0

    عالی بود مثل همیشه نویسنده عزیز ..نازنین کار درست رو داره انجام میده شاید بخاطر انتقام از عموش باشه ولی در عوض کیسان مرد زندگیه..عاشق نازنین

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دقیقا، بهترین همراه رو واسه راهش انتخاب کرده^^

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    0

    تو اون برگه چی نوشته بود؟! عالی بود خسته نباشی💚

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فعلا راز بمونه.. بزودی میفهمیم🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!