آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت نود و نهم :
از جملهاش بهتم برد. فقط خشک شده به آن چشمانی که انگار ماتم و پریشانی داشتند خیره شدم و کیوان با صدایی گرفتهتر ادامه داد:
_ بپر پایین.
شوک مانند برق از تنم رد شد و تمام عضلاتم منقبض شدند.
_ چی؟!
تنها چیزی که توانستم به زبان بیاورم همین بود. کیوان با یک دست فرمان را گرفت و با دست دیگر محکم به سمت در ماشین هلم داد.
_ میگم برو پایین.
بلند فریاد کشید و من هم مانند او بلند جیغ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
1وای دلم براشون سوخت..اخه چرا این دو تا بدبختن اینقد..کیوان عزیزمو چرا میخوان به کشتن بدن؟
۲ ماه پیشترنم
3یکی از قشنگی های این رمان به بودن کیوان و توجه هاشه🛐😭
۲ ماه پیشترنم
0"هیچکدام از ما، لایق مرگ نبودیم..چون بارها و بارها مرگ رو لمس کرده لودیم"حقیقته ولی خیلی تلخه😭
۲ ماه پیشترنم
1اولین بار اسم کیوان رو از زبون تارا شنیدم اونجا که اسمای همو صدا میزدن😭
۲ ماه پیشترنم
0تو که با دیدن این وضع کیوان به این حال و روز میوفتی چرا مرگش رو میخوای دختر؟
۲ ماه پیشترنم
0کریس گری پارتاتو خاص و به یاد موندنی میکنن..واقعا تحسینت میکنم،وقتی قلمت و آهنگای کریس گری ترکیب میشن میشه یه شاهکار واقعی🛐😍
۲ ماه پیشترنم
0کیوان چقد نگران شده فقط اونجا که التماس می کرد که بره عقب،چقد جونش براش مهمه😭😭
۲ ماه پیشترنم
0آوا تازه اشک هام خشک شده بودن..وای وای خیلی براشون نگرانم
۲ ماه پیشftme
0اخعی این که کایایه خودمون شد🥺
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🥲🫠
۳ ماه پیشکارا
1خب خب خبببب تازههه داریم میرسیم به بخشای اشکیش و من میدونم در اینده قراره از شدت گریه بمیرممم و رو سنگ قبرم بنویسن مرگ به علت گریه زیاد برای رمانای آواااااااااا و شخصیتاشششش😭😭😭😭😭😭😭
۵ ماه پیشKimia
0دوست دارم رمان تنیده بدرد هم بخونم ولی خو نمیتونم دوتا باهم قاطی میکنم تاحالا هم نخوندم ، (همین یکی هم دارم تند تند میخونم ک واسه امتحانا حواسم پرت نشه فقط آخر هفته ها ک پارت هست بخونم )
۵ ماه پیشمحی
1تنبده ب درد آخراشهاااا ببخشیذ دخالت میکنمااا ولی بخون بخدا پشیمون نمیشی انقذ قشنگهههه ک نگو
۵ ماه پیشنبات
1بخون حتما جناب مشایخ تراپی 😂
۵ ماه پیشKimia
0مشایخ تراپی؟؟؟؟؟🤷🏻
۵ ماه پیشنبات
2جناب مشایخ یجوری خوبه که مثل تراپی میمونه حرف زدنش. ما ابلیس رو می خونیم بعد میریم تنیده رو می خونیم به عنوان تراپی😂
۵ ماه پیشKimia
0ی چیزی مگ ترمز اون ماشین ک فرمونش سفت بود بریده نشد؟؟ اگر تارا میدونست تو همون ماشینع چرا حرف نزد؟
۵ ماه پیشآیشا
2Told me you can’t fight against fate هم گفتن نمی تونی جلوی سرنوشت رو بگیری I get the feeling I’ve been lied to حس کردم دارم دروغ می شنوم Every time that we touch هربار که همدیگه رو لمس می کنیم I hear the angels cry صدای گریه ی فرشته ها رو می شنوم
۵ ماه پیشفن همه
0نووووووچ هیچ جوره این پرنسسعلی به دلم نمیشینه حتی اگه خودشو فدای تارای عزیزم بکنه😒😒😒😒😒
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
1نگاه کن چقدر نگرانه تو چیزیت نشه بعد تو رسما میخواستی به کشتنش بدی😭