پارت نهم :

لحظه‌ای بین‌مان سکوت شد. با صدایی که سعی داشتم نلرزد گفتم: کاری داشتین؟

نگاهش روی چشم‌هایم خیره مانده بود و قلبم بیشتر از این تاب دیدنش را نداشت. سرم را پایین انداختم و گفت: هنگ‌درامتو آوردم.

دلم هری فرو ریخت. پس فقط برای همین آمده بود؟ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!