پارت هشتم :

لحظاتی در سکوت گذشت و کمی که از حجم عصبانیتم کاسته شد، برخاستم و از داخل کمد، پیراهن تمیزی برداشتم و لباسم را عوض کردم. همیشه یکی دو دست لباس اینجا داشتم چون موقع آشپزی، گاهی لباسم کثیف میشد. از اتاق بیرون رفتم. خدمه مشغول نظافت بودند و سالن غرق در س ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!