جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و دوم :
کم مانده بود دنیا دوباره بر سرم خراب شود! از دیدنش لکنت گرفته بودم! از اینکه حس میکردم همه چیز را شنیده لکنت گرفته بودم! اشکم را پاک کردم و به سمتش رفتم
_ پروانه جون...
قدمی عقب رفت _ من... من روی پله ها بودم که... شیدا... بگو... بگو شیدا... بگو هر چی شنیدم دروغ بود... بگو که... بگو که مریم... مریم...
از حس ترس و بُهت و ناباوری که به جانش افتاده بود اشک در چشمش حلقه زده بود و صدایش میلرزید.
لب گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ابرا
2چه اسراریه که برن مریم اکبیری رو ببینن بابا با خود رادمهر حق بزنید این زنیکه خوب معلومه چهارتا دروغ سرهم می کنه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
رادمهر و سکوتی که مجبور بود بهش ادامه بده خیلی چیزا رو بهم زد
۵ ماه پیشحسام
4میترسم این مریم عفریته پروانه خانم و هم خام خودش کنه🤦🏻 ♂️
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید منتظر باشیم🥲
۵ ماه پیشمیم
4وایییی،این روزای لعنتی کی تموم می شن،کاش دم دستم بود این زنیکه دروغگوی بی حیا رو خفه می کردم 😠🥺🙏🏻
۵ ماه پیشپروانه
4دیگه این زندگی میگه زندگی میشه😭 مامانشم که فهمید دیگه 😭😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی🥺
۵ ماه پیشعلیرضا
5فکر سمت هر کسی میرفت الا پروانه😐 بدبخت شد رادمهر
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا
۵ ماه پیششقایق
4خدااااااااااااا یکی به من اجازه بده این مریم و از وسط نصف کنم😡😡😡
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
راحت باش😁
۵ ماه پیشسرو
4آخ مریم آخ مریم خدا از وسط نصفت کنه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهی آمین😑🤞🏻
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0شک ندارم این میزبانی برا رسوا کردن مریمه😎😎