جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و یک :
بی آنکه بخواهم وسایل زیادی جمع کنم فقط کاور لباسم را برداشتم و ساکی کوچک که وسایل مورد نیازم داخلش بود. حاضر و آماده اتاق را ترک کردم و
موبایل به دست نشستم روی صندلی.
بوق آزاد که به صدا در آمد گویی که مویش را
آتش زده باشند صدایش در خط پیچید
_ الو به گوشم قربان امر بفرما!
_ الو ملیحه جان سلام. منم مزاحم همیشگی، خوبی!
_ سلام قربونت برم اِ مزاحم چیه دختر!
من آماده ام واسه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1با این حالی که رادمهر رفت هم سر خودشو به باد می ده هم عملیات رو به فنا 🥺🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
🥺 اوهوم
۵ ماه پیشمیم
1دیگه شیدا واقعا شورشو درآورده حرفاش همه دروغه،عاشق بودنش دروغه،فقط عاشق خودشه،آدم عاشق دروغای عشقشم باور می کنه اما شیدا یه ذره هم به خائن نبودنش شک نداره،اون بچه هم با قرصایی که مدام می خوره اگه سالم باشه معجزست اون بچه هم یه ذره براش مهم نیست 😡
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه عقل براش نذاشته مریم😑
۵ ماه پیشمیم
1هر کی باشه فقط خدا کنه هادی نباشه،اصلا دلم نمی خواد دوباره درگیر زندگی اینا بشه 🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا 🥺
۵ ماه پیشابرا
1چرا اینجوری ازهم جدا شدن خدا بدادت برسه شیدا این رادمهر تا خودش به کشتن نده هیچی برای شیدا خانم رو نمیشه اون وقت دیگه فهمیدند چه فایده
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه دیر میشه🙃
۵ ماه پیشمحمد
2هر پارت قلبم و میگیره و ول میکنه واقعا اولین رمانیه که هر روز منتظرم پارت بعدیش و زودتر بخونم مخصوصا این پارت که دیالوگا عالیییی بود👏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باعث خوشحالی منه🥰
۵ ماه پیشسرو
2کی بود پشت سرش میشه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حدس بزنید تا پارت بعدی برسه😁
۵ ماه پیشپروانه
2فکر کنم هادی بود🤔 قطعا هادی اومد و همه چیز و فهمید
۵ ماه پیشهدیه
2منم حس میکنم هادی بود، البته یه حدس دیگه ام دارم فکر کنم یا فریبا شنید یا شایدم رامین
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممکنه🤔
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شاید
۵ ماه پیشستاره
2واقعا خدا لعنتت کنه مریم اومدی گند زدی با زندگی اینا ای خدا کاش برگردیم به اون عاشقانه ها به اون بوسه های قشنگشون😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا
۵ ماه پیشهدیه
2جیگرم خون شده خدا وکیلی چرا اینجوری شد همه چیز اخه😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هیچی اینجوری نمیمونه🙃
۵ ماه پیشحسام
2عجب پارتی بود😶😶😶😶 اون کی بود انتهای پارت😶
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تا پارت بعدی اندکی صبر😉
۵ ماه پیشهجران
2مرسیییییییییی بابت پارت هدیه ممنون که اینقدر گلی سمانه جانمممممم😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ شیدا دیوونش کردی رادمهرو الان میزنه به تیپ و تاپ همه چی؛ اوه اوه فکر کنم هادیه😐