نهان به قلم معصومه علیایی
پارت دوازده :
با یادآوری گذشته، سر به زیر انداخت تا لرزش چانهاش که به سختی قابل کنترل بود از دید همهگان مخفی شود.فضای سالن برایش خفقانآور شده بود و حس میکرد هیچ اکسیژنی برای تنفس وجود ندارد. با ببخشید آرامی که شک داشت کسی شنیده باشد، بلند شده و راهی اتاقش شد.
بسته شدن در همراه شد با ریزش اشکهایش. قدمهای سستش را سمت تخت حرکت داد و زانوهایش را درون شکمش جمع کرد. بالشتش را به آغوش کشید و با تم

لطفا صبر کنید...

محرابی
0بیچاره سیناهم گناه داره یک طرفست عشقش. منون خداقوت