پارت یازده :

هم قدم با او، میثم بود که به ماشینش که درست رو به رو با خانه امیر و کنار جدول پارک شده بود رسید.در را باز کرد و پشت فرمان که نشست،دستانش را دور فرمان حلقه کرد و پیشانیش را هم به دستانش تکیه داد. نفس عمیقی کشید و چشمانش را روی هم فشرد و پشت سیاهی چشمانش، تصویر بیتا که با نگاهی نگران و بارانی تماشایش می‌کرد شکل گرفت. قلبش میان سینه برای اویی که آنطور ضعیف و بی‎دفاع توسط پدرش، به اجبار سر پا مÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    سیناهم خوبه مردِجذابیه ولی میثم یک چیز دیگه ست. الهی بگردم این دوتا عاشقو چقدر سختشونه دارن ازهم دورمیشن. منونم زیبا بود خیلی پارت خوبی بود

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    جفت پسرام قشنگن آره🥺

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    کاش میثم نمیرفت🫠 عالییی بود مچکرمم

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیگه موندنشم کاری پیش نمیبرد، قربونت عزیزم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️