پارت ده :

نفس میان سینه‌ی بیتا از پا افتاد، قلبش ضربان تند کرد و تنش لرزید، حتی شدیدتر از قبل.سست شد،به حدی که اگر مادرش شانه‌هایش را نمی‌گرفت نقش زمین می‌شد. خوب می‌دانست آنچه میثم به زبان آورده بود آن هم در چنین شبی، برای به آتش کشیده شدن پدرش کافی‌ست و همان هم شد. امیر با حرکتی کوتاه دوباره سمت میثم چرخید. گره ابروانش را کورتر از قبل کرد و خیره به او، سرش را قدری پیش برد و گفت:
-چه زری زدی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای بابا عجب آدمیه سنگ دله چقدر خوبه فقط یک دخترداره وگرنه چه میکردی مگه زندگی فقط پوله. دلم سوخت براشون. منون زیبا بودخدا قوت

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیره دیگه، معیارش واسه سنجیدن هر چیزی پوله

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر عوضی و بیشعور این باباش، پول چشاشو کور کرده😑😑

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا وایسا داستان ها داریم با ایشون

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    امیر چقدر بی رحمه آخه اون دوتا عاشق میمیرن برا هم😭😭

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی زور میگه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!