نهان به قلم معصومه علیایی
پارت ده :
نفس میان سینهی بیتا از پا افتاد، قلبش ضربان تند کرد و تنش لرزید، حتی شدیدتر از قبل.سست شد،به حدی که اگر مادرش شانههایش را نمیگرفت نقش زمین میشد. خوب میدانست آنچه میثم به زبان آورده بود آن هم در چنین شبی، برای به آتش کشیده شدن پدرش کافیست و همان هم شد. امیر با حرکتی کوتاه دوباره سمت میثم چرخید. گره ابروانش را کورتر از قبل کرد و خیره به او، سرش را قدری پیش برد و گفت:
-چه زری زدی؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
امیره دیگه، معیارش واسه سنجیدن هر چیزی پوله
۴ هفته پیشفاطمه
0چقدر عوضی و بیشعور این باباش، پول چشاشو کور کرده😑😑
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حالا وایسا داستان ها داریم با ایشون
۳ ماه پیشفاطیما
0امیر چقدر بی رحمه آخه اون دوتا عاشق میمیرن برا هم😭😭
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی زور میگه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ای بابا عجب آدمیه سنگ دله چقدر خوبه فقط یک دخترداره وگرنه چه میکردی مگه زندگی فقط پوله. دلم سوخت براشون. منون زیبا بودخدا قوت