پارت ده :

نفس میان سینه‌ی بیتا از پا افتاد، قلبش ضربان تند کرد و تنش لرزید، حتی شدیدتر از قبل.سست شد،به حدی که اگر مادرش شانه‌هایش را نمی‌گرفت نقش زمین می‌شد. خوب می‌دانست آنچه میثم به زبان آورده بود آن هم در چنین شبی، برای به آتش کشیده شدن پدرش کافی‌ست و همان هم شد. امیر با حرکتی کوتاه دوباره سمت میثم چرخید. گره ابروانش را کورتر از قبل کرد و خیره به او، سرش را قدری پیش برد و گفت:
-چه زری زدی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای بابا عجب آدمیه سنگ دله چقدر خوبه فقط یک دخترداره وگرنه چه میکردی مگه زندگی فقط پوله. دلم سوخت براشون. منون زیبا بودخدا قوت

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیره دیگه، معیارش واسه سنجیدن هر چیزی پوله

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر عوضی و بیشعور این باباش، پول چشاشو کور کرده😑😑

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا وایسا داستان ها داریم با ایشون

    ۶ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    امیر چقدر بی رحمه آخه اون دوتا عاشق میمیرن برا هم😭😭

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی زور میگه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️