نهان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجم :
سر پا شد و بیتا که به سمتش چرخید،مچ او را رها کرد و گفت:
-چرا دیر کردی؟ خوبه میثم گفته بود زود بیایم.
کلامش را با مکثی همراه کرد و سپس ادامه داد:
-واسه چی ماسک زدی؟ مریض شدی؟
مریض؟گفتهاش تلخی لبخندی شد و روی لبهای بیتا جاخوش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ای بابا این عاطفه هم دنبال سوژه گرفتن ازاین دوتاست😁 منونم زیبا ودلنشین بود