نهان به قلم معصومه علیایی
پارت چهارم :
بیتا دستهایش را محکم به گوشهایم فشرد. آنقدر محکم که حتی صدایی کوچک هم توان عبور نداشته باشد.دلش عجیب هوس باریدن داشت. قلب مچاله شدهاش تاب نیاورد و التماس چشمانش را کرد. قطرات اشکهایش از لای مژههای فر و بدون ریملش جاری شدند و صورتش را تر کردند. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محرابی
0منون عزیزم زیبا بود وغم انگیز. خیلی گناه داره دخترمون باباش درحقش ظلم میکنه من ناراحتم براش