پارت سیزده :

***
از دید آرام
کیفم را در آغوش گرفته‌ام و به روی صندلی ماشین مهرداد، از سرما می‌لرزم. مهرداد بدون آن‌که چیزی بگوید درجه‌ی بخاری را بیشتر می‌کند. دو دقیقه است که در حال راندن ماشین است و حتی یک کلمه هم نگفته. شاید گفتنش عجیب باشد... اما سکوتش مرا می‌ترساند.
با تردید به او نگاهی می‌کنم. ابروهایش در هم قفل شده‌اند، رگ کنار گردنش کمی برجسته شده و نگاهش روی خیابان‌ بارانی جلو میخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    جدی احساسات و کلا خود شخصیت آرام برام قابل درک و لمسه میتونم بفهممش

    ۱ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    خداروشکر که این‌طوره🤍✨️

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    حالا ما که به آراد علاقه داریم ولی مهرداد هم راست میگه حس میکنم ی گندایی بالا میاد

    ۱ ماه پیش
  • Sajede

    0

    بله حتما عضو میشم نگین جان منون که اطلاع دادی گلم 🌹

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    آرام دختر بدی نیست فقط این چند روزه فشار زیادی روشه که همش هم از جانب اطرافیانش میاد

    ۳ ماه پیش
  • باران

    0

    خیلی قشنگه جوری که دوست دارم اصلا تموم نشه این رمان

    ۳ ماه پیش
  • آذر

    0

    داستان زیبایی است تا به اینجا از نویسنده کمال تشکر را دارم به امید موفقیت برای ایشان همچنین از این برنامه

    ۳ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    صمیمانه ازتون ممنونم بانو✨️

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    منم همینطور مهرداد، منم حس خوبی به این قضایا ندارم...

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    چقدر خوب می نویسید .... واقعا جذبم کرد این داستان...

    ۴ ماه پیش
  • Rez

    0

    نمی دونم ، ولی بشدت حرف های آرام رو میفهمم و درک میکنم

    ۴ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    خوشحالم که انقدر شخصیتش برات قابل لمس بوده..

    ۴ ماه پیش
  • دینا

    0

    آرام جان یکم آرام باش 😂

    ۴ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    خودشم اعتراف می کنه پارت اول که اصلا مثل اسمش نیست😂💔

    ۴ ماه پیش
  • پریا

    1

    عالی بودددددد منم آراد می خواممممممم

    ۴ ماه پیش
  • نگار

    0

    عالی خیلی خوب بود من از اولم میدونستم این رمان خیلی باحاله اصلا آدم دوست داره فقط بشینه این رو بخونه چرا؟چون مرموزه من بشخصه از این جور رمانا خیلی دوست دارم یه رازی توش هست که باید با خواندن کشف بشه ایول نگین جون خیلی خوب بوده تا اینجا قطعا پارت های بعدی هم عالی از آب درمیان💙💙💙💙

    ۴ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    سلام نگار جانممم... قربونت بشم خوشحالم که باب سلیقه‌ات بوده... واقعاً محتوای کامنت‌هات مثل قلب‌های آخرشون آبی بود🥹✨️

    ۴ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    2

    با این که آراد رو خیلیییی بیشتر از مهرداد قبول دارم ولی بنظرم آرام باید برای همین یک بار هم که شده احتیاط کنهه💆🏻 ♀️😔🎀🤣🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    لعنتی حس ششم نیست مشام سگه😂

    ۵ ماه پیش
  • هلی‌سان

    0

    پارت قشنگی بود🍀 یک طوری می نویسی که انگار همه توی این رمان حق دارن و همینطور که یکبار جواب یک کامنتی رو دادی، همه ی شخصیت ها خاکستری ان و همین واقع گرایانه می کنه رمان رو🌷✨ خسته نباشی عزیزم.

    ۵ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم قشنگم بله دقیقاً همین‌طوره... دیگه قضاوت شخصیت‌ها از انجام کار درست یا غلط‌شون به عهده‌ی خود شماست..

    ۵ ماه پیش
  • هلی‌سان

    0

    🍀🤍 بله درسته

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️