پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
بعد از دعوای چند ساعت قبل جز همان تماسی که گرفته و بی پاسخ گذاشته بودمش، هیچ خبری از او نداشتم.
عذاب وجدان هم لحظه ای یقه ام را رها نکرده بود.
غیر ممکن بود در این سال ها ما باهم اینطور کنتاک داشته باشیم که این چند وقت اخیر مدام پیش آمده بود.
پژوی نقره ای رنگی جلوی پایمان ترمز زد.
در جلو را باز کرد و همزمان گفت.
-اسنپ گرفتم، مال منه. الان نگران نباش. فشارش داره تنظیم میشه. ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
